صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
سعدی

طبیعت بهاری

  1. صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

    عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

    خورشید بامدادی از شرق طلوع کرد و باد نوروزی از سمت راستم وزیدن گرفت؛ عقل و طبعم با دیدن آفرینش پروردگار سست و ناتوان شد.

  2. با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد

    کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

    بامداد، همراه جوانان راهی صحرا شدم؛ کودکی از همراهان به من گفت تو پیر هستی و باید با پیران و دانایان نشست و برخاست کنی

  3. گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار

    همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین

    به او پاسخ دادم که نمی‌بینی که کوه با همه‌ی وقارش، همانند کودکان دامنش را از گل‌های ارغوان و یاسمن پر کرده است؟

  4. آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ

    میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین

    شاخه‌ی درخت، از برگ و گل نارنج پوشیده شده است (همچون آستین که دست را می‌پوشاند) و میوه‌هایش را دور از چشم ماه و خورشید در این آستین پنهان کرده است.

  5. باد گل ها را پریشان می کند هر صبحدم

    زان پریشانی نگر در روی آب افتاده چین

    هر بامداد، باد گل‌ها را پرپر می‌کند و نگاه کن که از ریختن این گل‌های پرپر شده بر روی آب، موج تشکیل شده است.

  6. نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن

    بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

    گل نوبهار با یک لا پیراهن، از غنچه بیرون آمد. بیدمشک پوستینش را تا زمستان آینده به کناری گذاشت.

  7. این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن

    یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین

    این نسیم از خاک شیراز برمی‌خیزد یا از روی مشک ختن عبور کرده است؟! یا شاید هم معشوقه‌ی من زلف خوشبوی خود را پریشان کرده است!

  8. بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند

    گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین

    اگر می‌خواهی جادوی بابلی را در کارگاه نقاشی چین ببینی، بامدادان به او (طبیعت بهاری) نگاه کن و ببین که چگونه خواب شیرین صبحگاهی را از چشم می‌گیرد.

  9. گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار

    با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین

    اگر خیال رسیدن به او را داری، مثل سعدی مردانه از او فرمانبرداری کن. با همچون معشوقی تنها اینگونه می‌توان عشق بازی کرد.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین
زان پریشانی نگر در روی آب افتاده چین
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین
یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین
گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین
زان پریشانی نگر در روی آب افتاده چین
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین
یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین
گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
  • پس زمینه شب متن نوشته:  عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین
زان پریشانی نگر در روی آب افتاده چین
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین
یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین
گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
ب
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین
زان پریشانی نگر در روی آب افتاده چین
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین
یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین
گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
باد گل ها را پریشان می کند هر صبحدم
نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن
این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن
بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند
گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
باد گل ها را پریشان می کند هر صبحدم
نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن
این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن
بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند
گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
باد گل ها را پریشان می کند هر صبحدم
نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن
این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن
بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند
گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
آستین بر دست پوشید از بهار و برگ شاخ
باد گل ها را پریشان می کند هر صبحدم
نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن
این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن
بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند
گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در

    • خیره

      خیره
      بدخواه، بد اندیش
      سرکش، گستاخ
      تیره، تاریک
      حیران
      بیهوده
      ناتوان، سست
    • نوروز

      نوروز
      روز نو، روز تازه. روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است.
    • یمین

      یمین
      سمت راست
      سوگند، قسم
    • ارغوان

      ارغوان
      ارغوان
      ارغوان
      درختی است با گل‌های سرخ رنگ
    • یاسمین

      یاسمن
      یاسمین
      سمن
      یاس
      یاسمن
      درختچه ای از تیره ٔ زیتونیان که دارای گونه های برافراشته و یا بالارونده است . گلهایش درشت و معطر و به رنگهای سفید یا زرد و یا قرمز میباشد.
    • بهار

      بهار
      نخستین فصل از سال خورشیدی که در آن، آفتاب در برج حمل یا ثور یا جوزا است.
      گل و شکوفه ٔ هر درخت ، عموماً و گل و شکوفه ٔ نارنج و سایر مرکبات ، خصوصاً
      گیاه ، سبزه و علوفه ٔ سبز
      نام گلی است زرد که آن را گل گاوچشم خوانند
      بت و صنم
      زیبا. خوش اندام
      بتخانه و آتشکده
      خانه ٔ طلاکاری و منقش؛ حرم پادشاهان و سلاطین
      درخت خرما؛ قسم نر خرما
      یکی از دستگاهها و ادوار ملایم در موسیقی
      جامه‌ی نفیس
    • تو

      تو
      چین و تا و لا و پرده
    • بیدمشک

      بیدمِشک
      بیدمُشک
      مشک بید
      شکوفه بیدمشک
      نوعی بید با شکوفه‌های خوشبو به رنگ زرد مایل به سبز که در بهار شکوفه می‌دهد
    • مشک

      مشک
      مشکین
      نافه‌ی آهوی نر
      ماده‌ای خوشبو و سیاه رنگ که از ناف آهوی خطائی بدست می‌آید.
    • ختن

      خُتَن
      ناحیه‌ای در ترکستان چین. در ادبیات فارسی ختن از جهت مشک خیزی و داشتن شاهدان و خوبرویان خود اهمیت بسزا داشته و مورد توجه بوده است. مردمان اهل ختن را ختایی یا خطایی می‌نامند.
    • بابل

      بابل
      شهری است در وسط عراق که سحر و جادو و شراب به آن منسوب شده است.
    • نگارستان

      نگارستان
      جایی که دارای انواع نقش و نگار و نقاشی باشد
      کارگاه نقاشی