شعرفارسی

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
سعدی

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

  1. سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

    که زنده ابدست آدمی که کشته اوست

  2. شراب خورده معنی چو در سماع آید

    چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست

  3. هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد

    به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست

  4. حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر

    که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست

  5. نمی رود که کمندش همی برد مشتاق

    چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست

  6. چو در میانه خاک اوفتاده ای بینی

    از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست

  7. چرا و چون نرسد بندگان مخلص را

    رواست گر همه بد می کنی بکن که نکوست

  8. کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر

    کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست

  9. بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم

    که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست

  10. هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را

    به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست

  11. به آب دیده خونین نبشته قصه عشق

    نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست
چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست
از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست
رواست گر همه بد می کنی بکن که نکوست
کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست
که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست
به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست
نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور م
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست
چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست
از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست
رواست گر همه بد می کنی بکن که نکوست
کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست
که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست
به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست
نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور م
  • پس زمینه شب متن نوشته:  که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست
چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست
از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست
رواست گر همه بد می کنی بکن که نکوست
کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست
که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست
به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست
نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور ما
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون با هم آمد جوست
چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست
از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست
رواست گر همه بد می کنی بکن که نکوست
کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست
که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست
به دوستی که نگوید بجز حکایت دوست
نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور م
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد
حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر
نمی رود که کمندش همی برد مشتاق
چو در میانه خاک اوفتاده ای بینی
چرا و چون نرسد بندگان مخلص را
کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر
بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم
هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را
به آب دیده خونین نبشته قصه عشق که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد
حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر
نمی رود که کمندش همی برد مشتاق
چو در میانه خاک اوفتاده ای بینی
چرا و چون نرسد بندگان مخلص را
کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر
بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم
هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را
به آب دیده خونین نبشته قصه عشق که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون با هم
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد
حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر
نمی رود که کمندش همی برد مشتاق
چو در میانه خاک اوفتاده ای بینی
چرا و چون نرسد بندگان مخلص را
کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر
بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم
هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را
به آب دیده خونین نبشته قصه عشق که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون با هم
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
شراب خورده معنی چو در سماع آید
هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد
حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر
نمی رود که کمندش همی برد مشتاق
چو در میانه خاک اوفتاده ای بینی
چرا و چون نرسد بندگان مخلص را
کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر
بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم
هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را
به آب دیده خونین نبشته قصه عشق که زنده ابدست آدمی که کشته اوست
چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست
به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست
که قطره قطره باران چون با هم

    • سماع

      سماع
      سماع صوفیانه
      شنیدن
      آواز، سرود
      وجد و سرور و شادی و پایکوبی صوفیانه
    • کمندش

      کمند
      دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند.
    • چوگان

      چوگان
      چوگان
      چوبی که دستة آن راست و باریک و سرش اندکی پهن و خمیده است و با آن در بازی چوگان ، گوی را زنند.
    • سهی

      سهی
      راست و درست را گویند عموماً و هر چیز راست رسته را خوانند خصوصاً
    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • غالیه

      غالیه
      ماده‌ای خوشبو مرکب از مشک و عنبر و باله به رنگ سیاه که موی را با آن رنگ می‌کرده‌اند
    • غمزه

      غمزه
      اشاره با چشم و ابرو
      پلک زدن از روی ناز و کرشمه
      در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
      دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.