شعرفارسی

دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
سعدی

  1. دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم

    خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم

  2. خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد

    چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم

  3. عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد

    بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم

  4. پایمردم عقل بود آنگه که عشقم دست داد

    پشت دستی بر دهان عقل سودایی زدم

  5. دیو ناری را سر از سودای مایی شد به باد

    پس من خاکی به حکمت گردن مایی زدم

  6. تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع

    پس گره بر خبط خود بینی و خود رایی زدم

  7. تا نباید گشتم گرد در کس چون کلید

    بر در دل ز آرزو قفل شکیبایی زدم

  8. گر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزن

    زانکه من دم درکشیدم تا به دانایی زدم

  9. چون صدف پروردم اندر سینه در معرفت

    تا به جوهر طعنه بر درهای دریایی زدم

  10. بعد ازین چون مهر مستقبل نگردم جز به امر

    پیش ازین گر چون فلک چرخی به رعنایی زدم

  11. کنیت سعدی فرو شستم ز دیوان وجود

    پس قدم در حضرت بیچون مولایی زدم

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم
پشت دستی بر دهان عقل سودایی زدم
پس من خاکی به حکمت گردن مایی زدم
پس گره بر خبط خود بینی و خود رایی زدم
بر در دل ز آرزو قفل شکیبایی زدم
زانکه من دم درکشیدم تا به دانایی زدم
تا به جوهر طعنه بر درهای دریایی زدم
پیش ازین گر چون فلک چرخی به رعنایی زدم
پس قدم در حضرت بیچون مولایی زدم دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم
پشت دستی بر دهان عقل سودایی زدم
پس من خاکی به حکمت گردن مایی زدم
پس گره بر خبط خود بینی و خود رایی زدم
بر در دل ز آرزو قفل شکیبایی زدم
زانکه من دم درکشیدم تا به دانایی زدم
تا به جوهر طعنه بر درهای دریایی زدم
پیش ازین گر چون فلک چرخی به رعنایی زدم
پس قدم در حضرت بیچون مولایی زدم دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در
  • پس زمینه شب متن نوشته:  خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم
پشت دستی بر دهان عقل سودایی زدم
پس من خاکی به حکمت گردن مایی زدم
پس گره بر خبط خود بینی و خود رایی زدم
بر در دل ز آرزو قفل شکیبایی زدم
زانکه من دم درکشیدم تا به دانایی زدم
تا به جوهر طعنه بر درهای دریایی زدم
پیش ازین گر چون فلک چرخی به رعنایی زدم
پس قدم در حضرت بیچون مولایی زدم دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در پ
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ تجربت بر طاق مینایی زدم
پشت دستی بر دهان عقل سودایی زدم
پس من خاکی به حکمت گردن مایی زدم
پس گره بر خبط خود بینی و خود رایی زدم
بر در دل ز آرزو قفل شکیبایی زدم
زانکه من دم درکشیدم تا به دانایی زدم
تا به جوهر طعنه بر درهای دریایی زدم
پیش ازین گر چون فلک چرخی به رعنایی زدم
پس قدم در حضرت بیچون مولایی زدم دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد
پایمردم عقل بود آنگه که عشقم دست داد
دیو ناری را سر از سودای مایی شد به باد
تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع
تا نباید گشتم گرد در کس چون کلید
گر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزن
چون صدف پروردم اندر سینه در معرفت
بعد ازین چون مهر مستقبل نگردم جز به امر
کنیت سعدی فرو شستم ز دیوان وجود خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد
پایمردم عقل بود آنگه که عشقم دست داد
دیو ناری را سر از سودای مایی شد به باد
تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع
تا نباید گشتم گرد در کس چون کلید
گر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزن
چون صدف پروردم اندر سینه در معرفت
بعد ازین چون مهر مستقبل نگردم جز به امر
کنیت سعدی فرو شستم ز دیوان وجود خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ تجربت
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد
پایمردم عقل بود آنگه که عشقم دست داد
دیو ناری را سر از سودای مایی شد به باد
تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع
تا نباید گشتم گرد در کس چون کلید
گر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزن
چون صدف پروردم اندر سینه در معرفت
بعد ازین چون مهر مستقبل نگردم جز به امر
کنیت سعدی فرو شستم ز دیوان وجود خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ تجربت
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
خرقه پوشان صوامع را دو تایی چاک شد
عقل کل را آبگینه ریزه در پای اوفتاد
پایمردم عقل بود آنگه که عشقم دست داد
دیو ناری را سر از سودای مایی شد به باد
تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع
تا نباید گشتم گرد در کس چون کلید
گر کسی را رغبت دانش بود گو دم مزن
چون صدف پروردم اندر سینه در معرفت
بعد ازین چون مهر مستقبل نگردم جز به امر
کنیت سعدی فرو شستم ز دیوان وجود خیمه بر بالای منظوران بالایی زدم
چون من اندر کوی وحدت گوی تنهایی زدم
بس که سنگ تجربت

    • در

      دُرّ
      لولو
      مروارید
      لولو
      نوعی جواهر است به شکل کروی که در داخل صدف‌ها تشکیل می‌شود. در قدیم تصور براین بوده که با چکیدن قطره باران به درون صدفی که در سطح دریا دهان بازکرده، مروارید پرورش می‌یابد
      دُر (جمع آن=دُرَر)، مروارید درشت است
    • دو تایی

      دوتایی
      پوشش زیر قبا، نوعی جامه ٔ صوفیان
      چنگ دوتار
    • سودایی-سودای

      سودا
      نام خلطی از اخلاط چهارگانه و به طور مجازی به معنی شیدایی و دیوانگی است چرا که بر طبق طب سنتی، چنانچه مقدار سودا از حد بگذرد، جنون پدید می‌آید.
      خیال خام، خیال باطل
      سیاه
      داد و ستد، معامله، خرید و فروش
    • ناری

      نار
      انار
      آتش
      پستان
      اشک خونین
    • مهر

      مهر
      مهر
      دوستی و محبت و نرم‌دلی
      خورشید
      نام ماه هفتم از سال شمسی
    • مستقبل

      مستقبل
      روی به چیزی آرنده.. کسی که در مقابل و محاذات چیزی قرار گیرد چون در مقابل قبله .
      پیشوازکننده
      آینده
    • رعنایی

      رعنا
      خوشنما و نازنین و لطیف و ظریف و دلربا و دلکش و زیبا
      موزون
      زن دراز احمق
      دو رنگ