حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان
سعدی

  1. به ره در یکی پیشم آمد جوان

    بتگ در پیش گوسفندی دوان

    در راه، جوانی پیشم آمد که گوسفندی به تاخت به دنبالش می‌دوید

  2. بدو گفتم این ریسمان است و بند

    که می آرد اندر پیت گوسفند

    به او گفتم: «این بند و ریسمان است که باعث می‌شود گوسفند به دنبالت بیاید»

  3. سبک طوق و زنجیر از او باز کرد

    چپ و راست پوییدن آغاز کرد

    جوان، به سرعت حلقه‌ای که به گردن گوسفند بود و زنجیرش را باز کرد و شروع کرد به چپ و راست دویدن

  4. هنوز از پیش تازیان می دوید

    که جو خورده بود از کف مرد و خوید

    اما گوسفند (با اینکه بندی به گردن نداشت) همچنان به دنبال جوان به تاخت می‌دوید چرا که از دست آن مرد جو و گندم خورده بود.

  5. چو باز آمد از عیش و بازی بجای

    مرا دید و گفت ای خداوند رای

    هنگامی که جوان از بازی و دویدن و شادی به جایش برگشت، من را دید و گفت: «ای انسان خردمند!»

  6. نه این ریسمان می برد با منش

    که احسان کمندی است در گردنش

    این ریسمان نیست که او را به همراه من می‌آورد چرا که نیکویی (که در حق او کرده‌ام) همچون کمندی است که به گردن او بسته شده باشد.

  7. به لطفی که دیده ست پیل دمان

    نیارد همی حمله بر پیلبان

    به دلیل محبتی که فیل خشمگین از فیل‌بان دیده است، به او حمله نمی‌کند

  8. بدان را نوازش کن ای نیکمرد

    که سگ پاس دارد چو نان تو خورد

    ای مرد خوب! به افراد بد محبت کن که حتی سگ هم وقتی که از دست تو نان خورده باشد، رعایت تو را می‌کند.

  9. بر آن مرد کندست دندان یوز

    که مالد زبان بر پنیرش دو روز

    یوزپلنگ برای مردی که دو روز از پنیرش خورده باشد، دندان نشان نمی‌دهد. (اگر دو روز به یوزپلنگ پنیر بدهی، انگار دیگر آن یوزپلنگ در برابر تو دندان ندارد)

  • پوییدن

    پوییدن
    رفتن، نه خیلی تند و نه خیلی آهسته دویدن
  • طوق

    طوق
    گردن بند
    هر چیزی که دور تا دور چیز دیگری باشد
    خطی بر گردن برخی پرندگان
  • خوید

    خوید (بر وزن بید)
    گندم و جوی را گویند که سبز شده باشد ولی خوشه ٔ آن هنوز نرسیده باشد
    گیاه نورسته
  • رای

    رای
    رأی
    اندیشه ، فکر
    تدبیر
    عقیده ، اعتقاد
    شور، مشورت
    قصد، عزم
  • کمندی

    کمند
    دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند.