ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
سعدی

  1. ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای

    دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای

    ای کسی که شمشیر ستم بر سر ما کشیده‌ای، فرق دوست و دشمن را تشخیص نداده‌ای.

  2. من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم

    نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای

    من آنقدر به فکر تو هستم که حتی به خودم هم فکر نمی‌کنم. ای نازنین من! تو به خاطر چه کسی از من دل بریده‌ای؟

  3. چند شب ها به غم روی تو روز آوردم

    که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای

    چه شبهایی که با غم تو به روز رساندم. و تو حتی یک بار هم از آن شبها از من پرس‌وجو نکرده‌ای و من را مورد ملاطفت خود قرار نداده‌ای.

  4. گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم

    بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای

    خواسته بودم که دلم را از دست تو بیرون بیاورم (دل از مهر تو خالی کنم) اما بار دیگر دیدم ( یا تو را همچون بازی دیدم) که سخت بر دل من پنجه افکنده‌ای

  5. تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد

    ز ابروان و مژه ها تیر و کمان ساخته ای

    برای آنکه هیچ شکاری از دست کمند سرزلفان تو، خودش را رها نکند، با ابروان و مژگان خود، تیر و کمان ساخته‌ای.

  6. لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند

    که نه با تیر و کمان در پی او تاخته ای

    به ناچار هیچ دلی در شیراز باقی نماند که با تیر و کمان، او را دنبال نکرده باشی

  7. ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت

    همه هیچند که سر بر همه افراخته ای

    ماه و خورشید و پری و انسان در نگاه تو هیچ هستند که بر بالای آنها سر برافراشته‌ای.

  8. با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک

    عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای

    با همه جلوه‌گری‌هایی که همانند طاووس داری و راه رفتن همراه با نازت که همچون کبک است، عیبی که داری این است که حتی از فاخته هم بی مهر و محبت‌تر هستی.

  9. هر که می بیندم از جور غمت می گوید

    سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته ای

    هر کسی را که می‌بینم، از جور غم تو ناله می‌کند. ای سعدی!  دچار کدام رنج و بیماری شده‌ای که اینچنین داغ هستی؟

  10. بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا

    چه کنم دست تو بردی که دغل باخته ای

    در این بازی بیهوده، من از مات شدن می‌ترسم. چکار کنم که این دست را تو بردی که دغل باخته‌ای

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
ز ابروان و مژه ها تیر و کمان ساخته ای
که نه با تیر و کمان در پی او تاخته ای
همه هیچند که سر بر همه افراخته ای
عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای
سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته ای
چه کنم دست تو بردی که دغل باخته ای ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
ز ابروان و مژه ها تیر و کمان ساخته ای
که نه با تیر و کمان در پی او تاخته ای
همه هیچند که سر بر همه افراخته ای
عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای
سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته ای
چه کنم دست تو بردی که دغل باخته ای ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست
  • پس زمینه شب متن نوشته:  دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
ز ابروان و مژه ها تیر و کمان ساخته ای
که نه با تیر و کمان در پی او تاخته ای
همه هیچند که سر بر همه افراخته ای
عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای
سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته ای
چه کنم دست تو بردی که دغل باخته ای ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست ت
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
ز ابروان و مژه ها تیر و کمان ساخته ای
که نه با تیر و کمان در پی او تاخته ای
همه هیچند که سر بر همه افراخته ای
عیبت آنست که بی مهرتر از فاخته ای
سعدیا بر تو چه رنجست که بگداخته ای
چه کنم دست تو بردی که دغل باخته ای ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد
لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت
با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک
هر که می بیندم از جور غمت می گوید
بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد
لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت
با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک
هر که می بیندم از جور غمت می گوید
بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
ز ا
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد
لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت
با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک
هر که می بیندم از جور غمت می گوید
بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
ز ا
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
من ز فکر تو به خود نیز نمی پردازم
چند شب ها به غم روی تو روز آوردم
گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم
تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد
لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند
ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت
با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک
هر که می بیندم از جور غمت می گوید
بیم ماتست در این بازی بیهوده مرا دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای
نازنینا تو دل از من به که پرداخته ای
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته ای
بازدیدم که قوی پنجه درانداخته ای
ز

    • آخته

      آهختن
      آهیختن
      آختن
      کشیدن، برکشیدن، بیرون کشیدن، برآوردن
    • پرداخته

      پرداختن
      دادن، واگذار کردن
      تهی کردن، خالی کردن
      آسودن، آسوده شدن از
      به انجام رسانیدن
      مشغول گردانیدن
      آماده کردن
      نواختن ساز، خواندن نغمه
      آراستن
    • کمند

      کمند
      دام و طنابی که در جنگ بر گردن دشمن یا در شکار بر گردن حیوان می انداختند و او را به جانب خود می کشیدند.
    • افراخته

      افراختن
      افراشتن، برآوردن، بلند کردن
    • خرامیدن

      خرام
      خرامیدن
      خرامان
      چمان
      چمیدن
      راه رفتن و رفتاری که از روی ناز و سرکشی و زیبائی باشد.
      وفای به عهد
      مهمانی و ضیافت
      هرچیز خوش
      نوید و مژدگانی
      هدیه و پیشکش
    • فاخته

      فاخته
      کوکو
      قمری
      فاخته
      پرنده ای است خاکی رنگ شبیه کبوتر و کمی کوچک تر از آن که طوقی به دور گردن دارد و صدایش نرم و غم‌انگیز است. ای پرنده به بی‌عاطفگی معروف است
    • دغل

      دغل
      مکر و حیله و ناراستی
      قمار