اگر لذت ترک لذت بدانی
سعدی

  1. اگر لذت ترک لذت بدانی

    دگر شهوت نفس لذت نخوانی

    اگر بدانی که کنار گذاشتن لذت، چقدر لذتبخش است، دیگر ارضا کردن شهوات نفسانی را لذت نخواهی نامید.

  2. هزاران در از خلق بر خود ببندی

    گرت باز باشد دری آسمانی

    اگر تنها یک در بروی آسمان برایت باز باشد، اگر هزاران در بروی مردم برایت باز باشد، این درها را خواهی بست (چرا که به آنها نیاز نداری)

  3. سفرهای علوی کند مرغ جانت

    گر از چنبر آز بازش پرانی

    اگر جانت را که همانند مرغی است که در بند حرص وطمع گرفتار شده است، آزاد کنی، به آسمان سفر خواهد کرد.

  4. ولیکن تو را صبر عنقا نباشد

    که در دام شهوت به گنجشک مانی

    ولی چون همانند سیمرغ صبر و بردباری نداری، همانند گنجشک در دام شهوت اسیر شده ای.

  5. ز صورت پرستیدنت می هراسم

    که تا زنده ای ره به معنی ندانی

    چون ظاهر پرست هستی، می ترسم که تا آخر عمرت هم نتوانی راهی به دنیای معنا پیدا کنی.

  6. گر از باغ انست گیاهی برآید

    گیاهت نماید گل بوستانی

    اگر از باغ محبت تو گیاهی بروید، دیگر گل بوستان برایت جلوه ای نخواهد داشت و آن گل در پیش چشمانت همچون علف بی ارزشی است.

  7. دریغ آیدت هر دو عالم خریدن

    اگر قدر نقدی که داری بدانی

    اگر بدانی که عمر نقدت چقدر ارزشمند است، حیفت می آید که حتی در ازای بدست آوردن دنیا و آخرت، آن را از دست بدهی.

  8. به ملکی دمی زین نشاید خریدن

    که از دور عمرت بشد رایگانی

    حتی با دادن یک مملکت هم نمی توانی یک لحظه از عمرت را بخری در حالی که این لحظه به رایگان از دوران زندگیت بیرون رفت.

  9. همین حاصلت باشد از عمر باقی

    اگر همچنینش به آخر رسانی

    اگر زندگیت را به همین ترتیب به پایان ببری، دست آورد تواز باقیمانده عمرت همین خواهد بود که اکنون داری (چیز دیگری بدست نخواهی آورد)

  10. بیا تا به از زندگانی به دستت

    چه افتاد تا صرف شد زندگانی

    بیا و تامل کن که چه چیزی بهتر از زندگی بدست آوردی که آن را هدر دادی؟

  11. چنان می روی ساکن و خواب در سر

    که می ترسم از کاروان باز مانی

    آنچنان کند و خواب آلود و ناهشیار حرکت می کنی که می ترسم از کاروان جا بمانی

  12. وصیت همین است جان برادر

    که اوقات ضایع مکن تا توانی

    جان برادر! اندرز من به تو همین است که تا جایی که می توانی، وقتت را هدر نده

  13. صدف وار باید زبان درکشیدن

    که وقتی که حاجت بود در چکانی

    باید همچون صدف زبان خود را نگه داشت تا در زمان مورد نیاز، از آن مروارید بریزی (سخنان ارزشمند بگویی)

  14. همه عمر تلخی کشیدست سعدی

    که نامش برآمد به شیرین زبانی

    سعدی در همه دوران زندگی خود سختی کشیده است که حالا آوازه اش به شیرین زبانی در جهان پیچیده است.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنجشک مانی
که تا زنده ای ره به معنی ندانی
گیاهت نماید گل بوستانی
اگر قدر نقدی که داری بدانی
که از دور عمرت بشد رایگانی
اگر همچنینش به آخر رسانی
چه افتاد تا صرف شد زندگانی
که می ترسم از کاروان باز مانی
که اوقات ضایع مکن تا توانی
که وقتی که حاجت بود در چکانی
که نامش برآمد به شیرین زبانی اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنجشک مانی
که تا زنده ای ره به معنی ندانی
گیاهت نماید گل بوستانی
اگر قدر نقدی که داری بدانی
که از دور عمرت بشد رایگانی
اگر همچنینش به آخر رسانی
چه افتاد تا صرف شد زندگانی
که می ترسم از کاروان باز مانی
که اوقات ضایع مکن تا توانی
که وقتی که حاجت بود در چکانی
که نامش برآمد به شیرین زبانی اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا
  • پس زمینه شب متن نوشته:  دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنجشک مانی
که تا زنده ای ره به معنی ندانی
گیاهت نماید گل بوستانی
اگر قدر نقدی که داری بدانی
که از دور عمرت بشد رایگانی
اگر همچنینش به آخر رسانی
چه افتاد تا صرف شد زندگانی
که می ترسم از کاروان باز مانی
که اوقات ضایع مکن تا توانی
که وقتی که حاجت بود در چکانی
که نامش برآمد به شیرین زبانی اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا ن
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنجشک مانی
که تا زنده ای ره به معنی ندانی
گیاهت نماید گل بوستانی
اگر قدر نقدی که داری بدانی
که از دور عمرت بشد رایگانی
اگر همچنینش به آخر رسانی
چه افتاد تا صرف شد زندگانی
که می ترسم از کاروان باز مانی
که اوقات ضایع مکن تا توانی
که وقتی که حاجت بود در چکانی
که نامش برآمد به شیرین زبانی اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد
ز صورت پرستیدنت می هراسم
گر از باغ انست گیاهی برآید
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن
به ملکی دمی زین نشاید خریدن
همین حاصلت باشد از عمر باقی
بیا تا به از زندگانی به دستت
چنان می روی ساکن و خواب در سر
وصیت همین است جان برادر
صدف وار باید زبان درکشیدن
همه عمر تلخی کشیدست سعدی دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنج
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد
ز صورت پرستیدنت می هراسم
گر از باغ انست گیاهی برآید
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن
به ملکی دمی زین نشاید خریدن
همین حاصلت باشد از عمر باقی
بیا تا به از زندگانی به دستت
چنان می روی ساکن و خواب در سر
وصیت همین است جان برادر
صدف وار باید زبان درکشیدن
همه عمر تلخی کشیدست سعدی دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنجشک مانی
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد
ز صورت پرستیدنت می هراسم
گر از باغ انست گیاهی برآید
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن
به ملکی دمی زین نشاید خریدن
همین حاصلت باشد از عمر باقی
بیا تا به از زندگانی به دستت
چنان می روی ساکن و خواب در سر
وصیت همین است جان برادر
صدف وار باید زبان درکشیدن
همه عمر تلخی کشیدست سعدی دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنجشک مانی
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  اگر لذت ترک لذت بدانی
هزاران در از خلق بر خود ببندی
سفرهای علوی کند مرغ جانت
ولیکن تو را صبر عنقا نباشد
ز صورت پرستیدنت می هراسم
گر از باغ انست گیاهی برآید
دریغ آیدت هر دو عالم خریدن
به ملکی دمی زین نشاید خریدن
همین حاصلت باشد از عمر باقی
بیا تا به از زندگانی به دستت
چنان می روی ساکن و خواب در سر
وصیت همین است جان برادر
صدف وار باید زبان درکشیدن
همه عمر تلخی کشیدست سعدی دگر شهوت نفس لذت نخوانی
گرت باز باشد دری آسمانی
گر از چنبر آز بازش پرانی
که در دام شهوت به گنجشک مان

    • علوی

      عُلویّ
      بالا، بالاتر، عالیه
    • چنبر

      چنبر
      محیط دایره
      حلقه
      قید
    • عنقا

      سیمرغ
      عنقا
      سیمرغ
      نام مرغی افسانه ای که زال پدر رستم را پرورد. جایگاه این مرغ در کوه البرز است
    • در

      دُرّ
      لولو
      مروارید
      لولو
      نوعی جواهر است به شکل کروی که در داخل صدف‌ها تشکیل می‌شود. در قدیم تصور براین بوده که با چکیدن قطره باران به درون صدفی که در سطح دریا دهان بازکرده، مروارید پرورش می‌یابد
      دُر (جمع آن=دُرَر)، مروارید درشت است