آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
سعدی

  1. آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد

    ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد

  2. شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن

    گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد

  3. من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان

    کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می برد

  4. برتاس در بر می کنم یک لحظه بی اندام او

    چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می برد

  5. بسیار می گفتم که دل با کس نپیوندم ولی

    دیدار خوبان اختیار از دست دانا می برد

  6. دل برد و تن درداده ام ور می کشد استاده ام

    کآخر نداند بیش از این یا می کشد یا می برد

  7. چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای

    دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد

  8. حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی

    من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد

  9. هر کو نصیحت می کند در روزگار حسن او

    دیوانگان عشق را دیگر به سودا می برد

  10. وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس

    سعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می برد
چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می برد
دیدار خوبان اختیار از دست دانا می برد
کآخر نداند بیش از این یا می کشد یا می برد
دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد
من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد
دیوانگان عشق را دیگر به سودا می برد
سعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی خت
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می برد
چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می برد
دیدار خوبان اختیار از دست دانا می برد
کآخر نداند بیش از این یا می کشد یا می برد
دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد
من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد
دیوانگان عشق را دیگر به سودا می برد
سعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی خت
  • پس زمینه شب متن نوشته:  ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می برد
چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می برد
دیدار خوبان اختیار از دست دانا می برد
کآخر نداند بیش از این یا می کشد یا می برد
دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد
من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد
دیوانگان عشق را دیگر به سودا می برد
سعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می برد
چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می برد
دیدار خوبان اختیار از دست دانا می برد
کآخر نداند بیش از این یا می کشد یا می برد
دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد
من خود به رغبت در کمند افتاده ام تا می برد
دیوانگان عشق را دیگر به سودا می برد
سعدی که شوخی می کند گوهر به دریا می برد آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی خت
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن
من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان
برتاس در بر می کنم یک لحظه بی اندام او
بسیار می گفتم که دل با کس نپیوندم ولی
دل برد و تن درداده ام ور می کشد استاده ام
چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای
حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی
هر کو نصیحت می کند در روزگار حسن او
وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن
من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان
برتاس در بر می کنم یک لحظه بی اندام او
بسیار می گفتم که دل با کس نپیوندم ولی
دل برد و تن درداده ام ور می کشد استاده ام
چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای
حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی
هر کو نصیحت می کند در روزگار حسن او
وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
کان چش
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن
من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان
برتاس در بر می کنم یک لحظه بی اندام او
بسیار می گفتم که دل با کس نپیوندم ولی
دل برد و تن درداده ام ور می کشد استاده ام
چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای
حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی
هر کو نصیحت می کند در روزگار حسن او
وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
کان چش
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
شیراز مشکین می کند چون ناف آهوی ختن
من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان
برتاس در بر می کنم یک لحظه بی اندام او
بسیار می گفتم که دل با کس نپیوندم ولی
دل برد و تن درداده ام ور می کشد استاده ام
چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای
حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی
هر کو نصیحت می کند در روزگار حسن او
وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد
کان چ

    • نوروز

      نوروز
      روز نو، روز تازه. روز اول فروردین که رسیدن آفتاب به برج حمل است و ابتداء بهار است.