شعرفارسی

آن سرو که گویند به بالای تو ماند
سعدی

  1. آن سرو که گویند به بالای تو ماند

    هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

    آن سروی که می‌گویند قد وبالایش مانند تو است، هیچوقت نمی‌تواند با تو هم‌قدم شود.

  2. دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست

    با غمزه بگو تا دل مردم نستاند

    این گناه ما نیست که به دنبال تو راه افتاده‌ایم. بگو تا با کرشمه دل مردم را نرباید.

  3. زنهار که چون می گذری بر سر مجروح

    وز وی خبرت نیست که چون می گذراند

    امان که چگونه بر سر زخمی عبور می‌کنی و آگاهی نداری که او چگونه روزگار می‌گذراند.

  4. بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز

    همخانه من باشی و همسایه نداند

    من سرگردان اینقدر بخت و اقبال ندارم که یک روز به خانه من بیایی و همسایه از این موضوع باخبر نشود.

  5. هر کو سر پیوند تو دارد به حقیقت

    دست از همه چیز و همه کس درگسلاند

    هرکسی که به واقع می‌خواهد که با تو پیوندی داشته باشد، از همه چیز و همه کس دست می‌کشد.

  6. امروز چه دانی تو که در آتش و آبم

    چون خاک شوم باد به گوشت برساند

    امروز تو چه می‌دانی که در آتش و آب گرفتارم. هنگامی که به خاک بدل شدم، باد تو را از این موضوع باخبر خواهد کرد.

  7. آنان که ندانند پریشانی مشتاق

    گویند که نالیدن بلبل به چه ماند

    کسانی که پریشان حالی عاشق را درک نمی‌کنند، می‌پرسند که نالیدن بلبل شبیه چه چیزی است؟

  8. گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند

    بلبل نتوانست که فریاد نخواند

    همه گل را در دست گرفتند ولی آوازی نمی‌خواندند. اما بلبل نمی‌توانست که فریاد نزند.

  9. هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای

    برخیزد و خلقی متحیر بنشاند

     در هر ساعت این شگفتی تازه به پا شده، می‌ایستند و خلقی را سرگشته  و حیران می‌گذارد.

  10. در حسرت آنم که سر و مال به یک بار

    در دامنش افشانم و دامن نفشاند

    از این حسرت می‌خورم که مبادا سر و مالم را یکباره در دامنش بریزم و او دامن نفشاند.

  11. سعدی تو در این بند بمیری و نداند

    فریاد بکن یا بکشد یا برهاند

    سعدی! تو در این زندان می‌میری و او از این موضوع آگاهی ندارد. فریادی بزن. یا او تو را می‌کشد و یا اینکه تو را از این زندان آزاد می‌کند

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من باشی و همسایه نداند
دست از همه چیز و همه کس درگسلاند
چون خاک شوم باد به گوشت برساند
گویند که نالیدن بلبل به چه ماند
بلبل نتوانست که فریاد نخواند
برخیزد و خلقی متحیر بنشاند
در دامنش افشانم و دامن نفشاند
فریاد بکن یا بکشد یا برهاند آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو س
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من باشی و همسایه نداند
دست از همه چیز و همه کس درگسلاند
چون خاک شوم باد به گوشت برساند
گویند که نالیدن بلبل به چه ماند
بلبل نتوانست که فریاد نخواند
برخیزد و خلقی متحیر بنشاند
در دامنش افشانم و دامن نفشاند
فریاد بکن یا بکشد یا برهاند آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو س
  • پس زمینه شب متن نوشته:  هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من باشی و همسایه نداند
دست از همه چیز و همه کس درگسلاند
چون خاک شوم باد به گوشت برساند
گویند که نالیدن بلبل به چه ماند
بلبل نتوانست که فریاد نخواند
برخیزد و خلقی متحیر بنشاند
در دامنش افشانم و دامن نفشاند
فریاد بکن یا بکشد یا برهاند آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو سر
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من باشی و همسایه نداند
دست از همه چیز و همه کس درگسلاند
چون خاک شوم باد به گوشت برساند
گویند که نالیدن بلبل به چه ماند
بلبل نتوانست که فریاد نخواند
برخیزد و خلقی متحیر بنشاند
در دامنش افشانم و دامن نفشاند
فریاد بکن یا بکشد یا برهاند آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو س
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو سر پیوند تو دارد به حقیقت
امروز چه دانی تو که در آتش و آبم
آنان که ندانند پریشانی مشتاق
گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند
هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای
در حسرت آنم که سر و مال به یک بار
سعدی تو در این بند بمیری و نداند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من با
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو سر پیوند تو دارد به حقیقت
امروز چه دانی تو که در آتش و آبم
آنان که ندانند پریشانی مشتاق
گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند
هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای
در حسرت آنم که سر و مال به یک بار
سعدی تو در این بند بمیری و نداند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من باشی و هم
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو سر پیوند تو دارد به حقیقت
امروز چه دانی تو که در آتش و آبم
آنان که ندانند پریشانی مشتاق
گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند
هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای
در حسرت آنم که سر و مال به یک بار
سعدی تو در این بند بمیری و نداند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من باشی و هم
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  آن سرو که گویند به بالای تو ماند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز
هر کو سر پیوند تو دارد به حقیقت
امروز چه دانی تو که در آتش و آبم
آنان که ندانند پریشانی مشتاق
گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند
هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای
در حسرت آنم که سر و مال به یک بار
سعدی تو در این بند بمیری و نداند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
همخانه من باشی و ه

    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • غمزه

      غمزه
      اشاره با چشم و ابرو
      پلک زدن از روی ناز و کرشمه
      در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
      دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.
    • بلبل

      عندلیب
      هزاردستان
      بلبل
      مرغ چمن
      مرغ سحر
      هزار
      بلبل
      پرنده ایست جزو راسته ٔ گنجشکان متعلق به دسته ٔ دندانی نوکان که قدش تقریباً به اندازه ٔ گنجشک است و رنگش در پشت خاکستری متمایل به قرمز و در زیر شکم متمایل به زرد است . نوکش ظریف و تیز است . این پرنده حشره خوار است و آوازی دلکش دارد
    • فتنه

      فتنه
      آشوب، ستیزه، عذاب و رنج، شگفتی
    • دامن نفشاند

      دامن فشاندن
      دامن افشاندن، تکان دادن دامن، رها کردن دامن
      فیض بخشیدن
      روی برگرداندن، ترک کردن