ای آنکه غمگنی و سزاواری
رودکی

عزیز از دست رفته

 

  1. ای آنکه غمگنی و سزاواری

    و اندر نهان سرشک همی‌باری

  2. از بهر آن کجا ببرم نامش

    ترسم ز بخت انده و دشواری

  3. رفت آن که رفت و آمد آنک آمد

    بود آن که بود، خیره چه غم داری

  4. هموار کرد خواهی گیتی را

    گیتی‌ست، کی پذیرد همواری

  5. مُستی مکن، که ننگرد او مستی

    زاری مکن، که نشنود او زاری

  6. شو، تا قیامت آید زاری کن

    کی رفته را به زاری باز آری

  7. آزار بیش بینی زین گردون

    گر تو به هر بهانه بیازاری

  8. گویی گماشته‌ست بلایی او

    بر هر که تو دل بر او بگماری

  9. ابری پدید نی و کسوفی نی

    بگرفت ماه و گشت جهان تاری

  10. فرمان کنی یا نکنی ترسم

    بر خویشتن ظفر ندهی باری

  11. تا بشکنی سپاه غمان بر دل

    آن به که می بیاری و بگساری

  12. اندر بلای سخت پدید آید

    فضل و بزرگمردی و سالاری

  • خیره

    خیره
    بدخواه، بد اندیش
    سرکش، گستاخ
    تیره، تاریک
    حیران
    بیهوده
    ناتوان، سست
  • مستی

    مُستی
    گله و شکایت کردن
  • فضل

    فضل
    کمال
    برتری
    بخشش، نیکویی
    معرفت، دانش