شعرفارسی

شاد زی با سیاه چشمان، شاد
رودکی

  1. شاد زی با سیاه چشمان، شاد

    که جهان نیست جز فسانه و باد

    با چشمان سیاه رنگت، شادمان زندگی کن چرا که دنیا چیزی جز افسانه و باد نیست

  2. زآمده شادمان بباید بود

    وز گذشته نکرد باید یاد

    از آنچه که به تو رسیده است باید شاد باشی و نباید به گذشته فکر کنی

  3. من و آن جعد موی غالیه بوی

    من و آن ماهروی حورنژاد

    من و آن موی مجعد و تابدار که بوی خوش غالیه می‌دهد! من و آن کسی که چهره‌اش همچون ماه است و از نژاد پریان است!

  4. نیک بخت آن کسی که داد و بخورد

    شوربخت آن که او نخورد و نداد

    هر کسی که هم بخشش کرد و هم خودش استفاده کرد، به خوشبختی رسیده است. و هر کسی که نه خودش خورد و استفاده کرد و نه به دیگران بخشید، بدبخت است.

  5. باد و ابر است این جهان، افسوس!

    باده پیش آر، هر چه باداباد

    ای افسوس! که این دنیا همچون باد و ابر (گذرا و ناپایدار) است. پس شراب را پیش بیاور! که هر چه که می‌خواهد بشود، بشود!

  6. شاد بوده‌ست از این جهان هرگز

    هیچ کس؟ تا از او تو باشی شاد

    آیا هیچ کسی تا به حال بوده است که از این جهان شاد باشد؟! هیچ کس از این جهان شادمان نبوده است تا تو هم دومی باشی و انتظار داشته باشی که تو هم از او خرسند باشی

  7. داد دیده‌ست از او به هیچ سبب

    هیچ فرزانه؟ تا تو بینی داد

    آیا هیچ انسان خردمندی تا به حال از دنیا بهره‌ای برده است و عدالتی دیده است؟ هیچ دانایی از دنیا داد ندیده است که تو هم انتظار آن را داشته باشی

  • حورنژاد

    حور
    زن سیاه چشم سپید اندام. زن زیبارو
  • غالیه

    غالیه
    ماده‌ای خوشبو مرکب از مشک و عنبر و باله به رنگ سیاه که موی را با آن رنگ می‌کرده‌اند
  • باده

    باده
    شراب. به این دلیل شراب را باده نامیده‌اند که در سر باد غرور می‌اندازد.

کتاب فروشان - فروش کتاب های دست دوم