صاف و درد
پروین

صاف و درد
گفتگوی غنچه گل با گل پژمرده

  1. غنچه ای گفت به پژمرده گلی

    که ز ایام دلت زود آزرد

    غنچه گلی به گلی گفت: «از گذر روزگار، زود دل‌آزرده شدی

  2. آب افزون و بزرگست فضا

    ز چه رو کاستی و گشتی خرد

    آب فراوان است و فضای زیادی وجود دارد. برای چه افت پیدا کردی و کوچک شدی؟

  3. زینهمه سبزه و گل جز تو کسی

    نه فتاد و نه شکست و نه فسرد

    در میان این همه سبزه و گل، به جز تو کسی نیفتاد و شکسته نشد و پژمرده نگردید.»

  4. گفت زنگی که در آئینه ماست

    نه چنانست که دانند سترد

    گل جواب داد: «زنگاری که آئینه ما به خود گرفته است، به گونه‌ای نیست که کسی روش برطرف کردن آن را بداند.

  5. دی می هستی ما صافی بود

    صاف خوردیم و رسیدیم به درد

    دیروز، شراب زندگانی ما، صاف و زلال بود. بخش زلال و شفاف آن را خوردیم و حالا به قسمت تیره و کدر آن رسیدیم.

  6. خیره نگرفت جهان رونق من

    بگرفتش ز من و بر تو سپرد

    دنیا، بیهوده رونق و شادابی را از من نگرفت. دنیا رونق را از من گرفت و به تو داد.

  7. تا کند جای برای تو فراخ

    باغبان فلکم سخت فشرد

    برای باز کردن جای تو، باغبان روزگار من را به شدت تحت فشار قرار داد.

  8. چه توان گفت به یغماگر دهر

    چه توان کرد چو میباید مرد

    به روزگار غارتگر چه می‌شود گفت؟ وقتی که باید مرد، چه کار باید کرد؟ (کاری نمی‌شود کرد)

  9. تو بباغ آمدی و ما رفتیم

    آنکه آورد ترا ما را برد

    تو وارد باغ شدی و ما از باغ رفتیم. کسی که تو را آورد، ما را برد

  10. اندرین دفتر پیروزه سپهر

    آنچه را ما نشمردیم شمرد

    در این دفتر فیروزه‌ای رنگ آسمان (در دفتری که تقدیر هر کس نوشته شده است)، چیزی که ما به حساب نیاوردیم، حساب شده است.

  11. غنچه تا آب و هوا دید شکفت

    چه خبر داشت که خواهد پژمرد

    غنچه، تا چشمش به آب و هوا افتاد، شکفته شد. از این که روزی پژمرده خواهد شد، باخبر نبود.

  12. ساقی میکده دهر قضاست

    همه کس باده ازین ساغر خورد

    این قضا و قدر و تقدیر و سرنوشت است که سهم هر کس از شراب زندگی را می‌دهد. همه افراد از این پیاله شراب می‌نوشند.»

  • درد

    دُرد
    ته نشین، رسوب، تیرگی (شراب و روغن و ...)
    مطلق شراب
  • خیره

    خیره
    بدخواه، بد اندیش
    سرکش، گستاخ
    تیره، تاریک
    حیران
    بیهوده
    ناتوان، سست
  • سپهر

    سپهر
    آسمان و به معنای مجازی تقدیر و سرنوشت
  • ساقی

    ساقی
    کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
  • ساغر

    پیاله
    جام
    پیغاله
    قدح
    ساغر
    پیاله
    کاسه ٔ خرد که در آن شراب خورند و آن از شیشه و بلور بوده است