شعرفارسی

سعی و عمل
پروین

  1. براهی در سلیمان دید موری

    که با پای ملخ میکرد زوری

    سلیمان مورچه‌ای را در راهی دید که داشت با پای ملخ زورآزمایی می‌کرد.

  2. بزحمت خویش را هر سو کشیدی

    وزان بار گران هر دم خمیدی

    با زحمت و تلاش خودش را به هر طرف می‌کشید و در اثر فشار آن بار سنگین، هر زمان خم می‌شد.

  3. ز هر گردی برون افتادی از راه

    ز هر بادی پریدی چون پر کاه

    با وزش هر گردی، از راه بیرون می‌افتاد. با وزش هر بادی همانند پر کاهی، به آسمان بلند می‌شد.

  4. چنان در کار خود یکرنگ و یکدل

    که کارآگاه اندر کار مشکل

    همان طوری که یک کارآگاه به کاری مشکل می‌اندیشد، او هم تمام توجه خود را صرف کارش کرده بود.

  5. چنان بگرفته راه سعی در پیش

    که فارغ گشته از هر کس جز از خویش

    آنچنان به تلاش و کوشش مشغول بود که از هیچ کس بجز خودش خبر نداشت.

  6. نه اش پروای از پای اوفتادن

    نه اش سودای کار از دست دادن

    نه قصد تسلیم شدن داشت و نه به فکر این بود که کارش را رها کند.

  7. بتندی گفت کای مسکین نادان

    چرائی فارغ از ملک سلیمان

    سلیمان با خشم و غضب به او گفت: ای بیچاره‌ی نادان! چرا از بارگاه سلیمان فارغ هستی؟

  8. مرا در بارگاه عدل خوانهاست

    بهر خوان سعادت میهمانهاست

    در بارگاه دادورزی من، سفره‌های زیادی پهن شده است. بر سر هر سفره‌ی خوشبختی که من پهن کرده‌ام، میهمانان زیادی حضور دارند.

  9. بیا زین ره بقصر پادشاهی

    بخور در سفره ما هر چه خواهی

    از این راه به کاخ پادشاهی من بیا و هر چقدر که دلت می‌خواهد از سفره‌ی ما بخور

  10. به خار جهل پای خویش مخراش

    براه نیکبختان آشنا باش

    با خارِ نادانی، پای خودت را مجروح نکن. با راه و روش زندگی خوشبختان آشنا شو

  11. ز ما هم عشرت آموز و هم آرام

    چو ما هم صبح خوشدل باش و هم شام

    از ما هم خوشگذرانی را یاد بگیر و هم آرامش را. همانند ما هم صبح خوشحال باش و هم شب

  12. چرا باید چنین خونابه خوردن

    تمام عمر خود را بار بردن

    چرا باید اینگونه خونابه بخوری؟ چرا باید همه‌ی عمرت را با بارکشی سپری کنی؟

  13. رهست اینجا و مردم رهگذارند

    مبادا بر سرت پائی گذارند

    اینجا راه و جاده است و مردم از این راه عبور می‌کنند. مبادا کسی پایش را روی سرت بگذارد.

  14. مکش بیهوده این بار گران را

    میازار از برای جسم جان را

    بی‌سبب این بار سنگین را به دوش نکش. برای جسمت، روانت را آزار نده.

  15. بگفت از سور کمتر گوی با مور

    که موران را قناعت خوشتر از سور

    مور پاسخ داد: وقتی با مورچه سخن می‌گویی کمتر از مهمانی صحبت کن چرا که برای مورچه‌ها، قناعت از مهمانی دلپذیرتر است.

  16. چو اندر لانه خود پادشاهند

    نوال پادشاهان را نخواهند

    از آنجایی که در لانه‌ی خودشان پادشاه هستند، نیازی به بخشش پادشاهان ندارند.

  17. برو جائیکه جای چاره سازیست

    که ما را از سلیمان بی نیازیست

    به جایی برو که مشکلی را بتوانی حل کنی. اینجا ما به سلیمان نیازی نداریم.

  18. نیفتد با کسی ما را سر و کار

    که خود هم توشه داریم و هم انبار

    ما نیازی به کسی نداریم چرا که هم دارای توشه هستیم و هم انبار داریم.

  19. بجای گرم خود هستیم ایمن

    ز سرمای دی و تاراج بهمن

    در جای گرم خودمان، از سرمای دی‌ و غارت بهمن آسوده هستیم.

  20. چو ما خود خادم خویشیم و مخدوم

    بحکم کس نمیگردیم محکوم

    از آنجایی که ما هم خدمتگزار خودمان هستیم و هم ارباب خودمان، کس دیگری نمی‌تواند با فرمان خودش ما را محکوم کند.

  21. مرا امید راحتهاست زین رنج

    من این پای ملخ ندهم بصد گنج

    من از این رنجی که اکنون تحمل می‌کنم، به آسودگی‌های زیادی امیدوارم. من این پای ملخ را با صد گنج عوض نمی‌کنم.

  22. مرا یک دانه پوسیده خوشتر

    ز دیهیم و خراج هفت کشور

    برای من یک دانه ی پوسیده از تاج و خراج هفت کشور، بهتر است.

  23. گرت همواره باید کامکاری

    ز مور آموز رسم بردباری

    اگر می‌خواهی که همیشه خوش باشی، راه و رسم بردباری را از مورچه یاد بگیر.

  24. مرو راهی که پایت را ببندند

    مکن کاری که هشیاران بخندند

    به راهی نرو که پایت را ببندند. کاری نکن که عاقلان به تو بخندند.

  25. گه تدبیر عاقل باش و بینا

    راه امروز را مسپار فردا

    در زمانی که باید چاره سازی کنی، عاقل و بینا باش. کار امروز را به فردا موکول نکن.

  26. بکوش اندر بهار زندگانی

    که شد پیرایه پیری جوانی

    در بهار زندگی‌ات تلاش کن که جوانی، زیور دوران پیری است.

  27. حساب خود نه کم گیر و نه افزون

    منه پای از گلیم خویش بیرون

    طلب و بدهی خودت را نه کمتر از اندازه‌ی واقعی‌اش در نظر بگیر و نه بیشتر. پایت را از گلیمت درازتر نکن.

  28. اگر زین شهد کوته داری انگشت

    نکوبد هیچ دستی بر سرت مشت

    اگر از این شیرینی دست بکشی، مشت هیچ دستی بر سرت کوبیده نخواهد شد.

  29. چه در کار و چه در کار آزمودن

    نباید جز بخود محتاج بودن

    نه در کار کردن و نه در تجربه کردن، در هیچ جایی نباید جز خودت به کس دیگری وابسته باشی.

  30. هر آن موری که زیر پای زوریست

    سلیمانیست کاندر شکل موریست

    هر مورچه‌ای که در حال زور ورزی است، همچون سلیمانی است که به شکل مورچه درآمده است.

  • سودای

    سودا
    نام خلطی از اخلاط چهارگانه و به طور مجازی به معنی شیدایی و دیوانگی است چرا که بر طبق طب سنتی، چنانچه مقدار سودا از حد بگذرد، جنون پدید می‌آید.
    خیال خام، خیال باطل
    سیاه
    داد و ستد، معامله، خرید و فروش
  • پروای

    پروا
    ترس
    تاب توان
    عزم میل رغبت
    توجه التفات
  • ملک

    مُلْک
    پادشاهی
    بزرگی، عظمت
    مملکت و ولایت و کشور
  • عشرت

    عشرت
    معاشرت کردن، خوشگذرانی، کامرانی
  • دیهیم

    دیهیم
    تاج پادشاهی
    پیشانی بند جواهر نشان

کتاب فروشان - فروش کتاب های دست دوم