شعرفارسی

گل و خاک
پروین

گل و خاک

  1. صبحدم تازه گلی خودبین گفت

    کاز چه خاک سیهم در پهلوست

  2. خاک خندید که منظوری هست

    خیره با هم ننشستیم ای دوست

  3. مقصد این ره ناپیدا را

    ز کسی پرس که پیدایش ازوست

  4. همه از دولت خاک سیه است

    که چمن خرم و گلشن خوشبو است

  5. همه طفلان دبستان منند

    هر گل و سبزه که اندر لب جو است

  6. پوستین بودمت ایام شتا

    چو شدی مغز رها کردی پوست

  7. جز تواضع نبود رسم و رهم

    گر چه گلزار ز من چون مینو است

  8. نکنم پیروی عجب و هوی

    زانکه افتادگیم خصلت و خو است

  9. تو بدلجوئی خود مغروری

    نشنیدی که فلک عربده جو است

  10. من اگر تیره و گر ناچیزم

    هر چه را خواجه پسندد نیکو است

  11. گل بی خاک نخواهد روئید

    خاک هر سوی بود گل زانسو است

  12. خلقت از بهر تنی تنها نیست

    چشم گر چشم شد ابرو ابرو است

  13. همگی خاک شویم آخر کار

    همچو آن خاک که در برزن و کو است

  14. برگ گل یا بر گلرخساری است

    خاک و خشتی که ببرج و بارو است

  15. تکیه بر دوستی دهر مکن

    که گهی دوست دگر گاه عدو است

  16. مشو ایمن که گل صد برگم

    که تو صد برگی و گیتی صد رو است

  17. گرچه گرد است بدیدن گردو

    نه هر آن گرد که دیدی گردو است

  18. گوی چوگان فلک شد سرما

    زانکه چوگان فلک اینش گو است

  19. همه ناگاه گلوگیر شوند

    همه را لقمه گیتی به گلو است

  20. کشتی بحر قضا تسلیم است

    اندرین بحر نه کشتی نه کرو است

  21. کوش تا جامه فرصت ندری

    درزی دهر نه آگه ز رفو است

  22. تا تو آبی به تکلف بخوری

    نه سبوئی و نه آبی به سبو است

  23. غافل از خویش مشو یک سر موی

    عمر آویخته از یک سر مو است