ترک سر مستم که ساغر میگرفت
عبیدزاکانی

  1. ترک سر مستم که ساغر میگرفت

    عالمی در شور و در شر میگرفت

  2. عکس خورشید جمالش در جهان

    شعله میزد هفت کشور میگرفت

  3. چون صبا بر چین زلفش میگذشت

    بوستان در مشگ و عنبر میگرفت

  4. هر دمی از آه دود آسای من

    آتشی در عود و مجمر میگرفت

  5. بوسه ای زو دل طلب میکرد لیک

    این سخن با او کجا در میگرفت

  6. قصه دردش عبید از سوز دل

    هر زمان میگفت و از سر میگرفت