شعرفارسی

در بقای جان
نظامی

  1. دگر باره شه بیدار بختش

    سئوالی زیرکانه کرد سختش

  2. که گر جان را جهان چون کالبد خورد

    چرا با ما کند در خواب ناورد

  3. و گر جان ماند و از قالب جدا شد

    بگو تا جان چندین کس کجا شد

  4. جوابش داد کاین محکم سئوالست

    ولی جان بی جسد دیدن محالست

  5. نه از جان بی جسد پرسید شاید

    نه بی پرگار جنبش دید شاید

  6. چو از پرگار تن بیکار گردد

    فلک را جنبش پرگار گردد