فتنه ای در شام
نادرپور

  1. شبی که زلزله تاریخ را مسخر کرد

  2. ستون معرفت قوم بر زمین غلتید

  3. و طاق رفعت اندیشه اش فرود آمد

  4. و گاو بال در آورد و بر کتیبه نشست

  5. و نقش آدمیان پایمال حیوان شد

  6. و خط میخی بر جای نعل حیوان رست

  7. شبی که زلزله از کوچه های عقل گذشت

  8. چراغ سرخ خطر راه را بر اونگرفت

  9. و او به وسعت ویرانی آنچنان افزود

  10. که کس شنانی از آبادی نخست نجست

  11. شبی که زلزله در کاخ داد خانه گرفت

  12. ز جام عدل چنان مست شد فرشته ی کور

  13. که زخمی از سر شمشیر بر تر ازو زد

  14. و کفه های هماهنگ زیر و بالا رفت

  15. به سنگ پستی سنجیده شد بلندی طبع

  16. که دست سنگ قوی بود و پای شاهین سست

  17. شبی که زلزله در چهره ها شیار افکند

  18. بر استقامت ایینه ها شکست آورد

  19. و نقش هیچ تنابنده ای چنان نشکست

  20. که با شکستگی ارزد به صد هزار درست

  21. شبی که زلزله در پوستین خلق افتاد

  22. گرسنه چشمی جان بیشتر شد از غم نان

  23. و آبروی غنی را سرشک حاجت شست

  24. شبی که زلزله آمد چه فتنه ها برخاست

  25. نماز شام غریبان به گریه انجامید

  26. و آنکه نامش بر خاتم نبوت بود

  27. چو ماه کنعان در چاه نابکاران رفت

  28. و ماه نخشب بر ماه راستین خندید

  29. و دزد و چوپان در گرگ و میش صبحدمان

  30. به حکم پیشه ی نو جامه ها بدل کردند

  31. و از دروغ سیه رو نگشت صبح نخست