شعرفارسی

من و انکار شراب این چه حکایت باشد
حافظ

من و انکار شراب این چه حکایت باشد

  1. من و انکار شراب این چه حکایت باشد

    غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد

    من و انکار کردن شرابخواری؟ این دیگر چه داستانی است؟ معمولا اینقدر عقل و شایستگی دارم (که منکر شراب نشوم )

  2. تا به غایت ره میخانه نمی دانستم

    ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد

    راه میخانه را به تمامی بلد نبودم وگرنه دلیلی نداشت که پرهیزکاری پیشه کنم (دلیل اینکه پرهیزکاری کرده و شراب ننوشیده ام تنها این بوده که راه میخانه را نمیدانسته ام)

  3. زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز

    تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد

    خودپسندی ونماز برای زاهد و مستی و نیاز برای من. تا ببینیم که تو از میان من و زاهد به کدامیک توجه می‌کنی

  4. زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است

    عشق کاریست که موقوف هدایت باشد

    اگر زاهد نتوانسته به عالم رندی راه یابد عذرش پذیرفتننی است چراکه عشق کاری است که لازمه آن هدایت شدن است ( )

  5. من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ

    این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد

    من که شبها با زدن چنگ و دف پارسایی را قلع و قمع کرده ام حالا بیایم سر به راه شوم؟! این دیگر چه حکایتی است؟

  6. بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند

    پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد

    نوکر پیر مغانم که مرا از نادانی نجات بخشید. مرشد و پیر ما هر کاری انجام دهد عین عنایت و توجه و التفات است.

  7. دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت

    حافظ ار مست بود جای شکایت باشد

    دیشب از این غصه خوابم نمیبرد که دوستی می‌گفت اگر حافظ مست باشد جا دارد که از او گله و شکایت کنیم

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی م
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی م
  • پس زمینه شب متن نوشته:  غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی م
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جا
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جای شکایت
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جای شکایت
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  من و انکار شراب این چه حکایت باشد
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می گفت غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد
حافظ ار مست بود جای شکای

    • مستوری

      مستوری
      پوشیدگی
      پارسایی و نجابت
    • رندی

      رند
      شخص حیله‌گر و زیرک
      بی‌قید و لاابالی
    • چنگ

      چنگ
      چنگ
      از سازهای زهی باستانی ایران. در زمان‌های قدیم، به جای سیم‌های فلزی، از تارهای ابریشم بافته شده، برای ایجاد صدا، استفاده می‌شده است.
    • دف

      دف
      دف
      سازی کوبه‌ای شامل حلقه‌ای چوبی است که پوست نازکی بر آن کشیده‌اند و با ضربه‌های انگشت می‌نوازند.
    • مغانم

      مغ
      مغان
      مغ به معنی پیشوای دین زرتشتی است و مغان، جمع آن. مغان در اصل قبیله ای از قوم ماد بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلق داشت . آنگاه که آیین زرتشت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد مغان پیشوایان دیانت جدید شدند.