مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
حافظ

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

  1. مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

    نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

    مطرب عشق چه آهنگ و آوازی دارد! نقش هر نغمه آن، سر از جایی در می‌آورد.

  2. عالم از ناله عشاق مبادا خالی

    که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

    جهان از ناله عاشقان خالی نباشد! چراکه آهنگی زیبا و هوایی جانفزا دارد.

  3. پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور

    خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

    پیر ما که ته‌نشست‌های شراب را می‌نوشد، اگرچه دارای مقام و ثروت نیست، ولی درعوض، دارای خدایی بسیار بخشنده و خطاپوش است.

  4. محترم دار دلم کاین مگس قندپرست

    تا هواخواه تو شد فر همایی دارد

    بر دل من احترام بگذار که این مگسی که پرستنده شیرینی است، از زمانی که تو را به یاری گرفته است، شوکت همایی پیدا کرده است.

  5. از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

    پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

    دور از انصاف نیست اگر پادشاهی که در همسایگی‌اش گدایی مسکن دارد، حال آن گدا را جویا شود.

  6. اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

    درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

    اشک خون‌بارم را به پزشکان نشان دادم، گفتند که از اثر درد عشق است و داروی آن، جگرسوز است.

  7. ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

    هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

    یاد نگیر که با ناز کرشمه خود، به عاشقانت جفا کنی، چراکه در مذهب عشق، هر عملی پاداشی دارد و هر کاری، عوضی دارد.

  8. نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست

    شادی روی کسی خور که صفایی دارد

    چه خوش گفت آن زیباروی ترسای شراب‌پرست که: «به شادی روی کسی شراب بنوش که صفایی دارد»

  9. خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند

    و از زبان تو تمنای دعایی دارد

    ای پادشاه! حافظ که در آستانه درگاه تو سکنی گزیده است، فاتحه‌ای خواند و می‌خواهد که برایش دعا کنی.

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
و از زبان تو تمنای دعایی دارد مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گف
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
و از زبان تو تمنای دعایی دارد مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گف
  • پس زمینه شب متن نوشته:  نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
و از زبان تو تمنای دعایی دارد مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتن
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
و از زبان تو تمنای دعایی دارد مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گف
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و ج
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و جگرسوز د
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و جگرسوز د
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
محترم دار دلم کاین مگس قندپرست
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
تا هواخواه تو شد فر همایی دارد
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
درد عشق است و جگرسوز

    • دردی

      دُرد
      ته نشین، رسوب، تیرگی (شراب و روغن و ...)
      مطلق شراب
    • هواخواه

      هواخواه
      هوادار، دوست، یار، طرفدار، جانب‌دار، موافق
    • فر

      فر
      شکوه
      نور، روشنی، فروغ
    • همایی

      هما
      همای
      هما
      مرغی است که استخوان میخورد. بر سر هرکه سایه ٔ او افتد به دولت و سلطنت رسد. در ادبیات فارسی او را مظهر فر و شکوه می‌دانند و به فال نیک می‌گیرند
    • غمزه

      غمزه
      اشاره با چشم و ابرو
      پلک زدن از روی ناز و کرشمه
      در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
      دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.
    • نغز

      نغز
      خوب و نیک و نیکو و خوش
      جالب
      بدیع، عجیب
      شایسته
    • ترسابچه

      ترسا
      مسیحی
      مطلق کافر یا بت پرست
      نزد صوفیه مرد روحانی را گویند که صفات ذمیمه ٔ نفس اماره ٔ او متبدل شده باشد و بصفات حمیده گراییده گردد