مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
حافظ

  1. مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

    قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

    مهر و محبت آنان که چشمانی سیاه‌رنگ دارند، از سر من بیرون نخواهد رفت. تقدیر من اینگونه بوده است و این سرنوشت تغییری نخواهد کرد.

  2. رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت

    مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد

    آنکه مراقب محبوب من است، من را بسیار آزار داد و هیچ جای صلح و آشتی باقی نگذاشت. مگر راز و نیاز و آه آنان که در سحر بیدار می‌شوند، به آسمان نمی‌رود؟

  3. مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند

    هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

    از ابتدای آفرینش، برای من کاری بجز رندی مقرر نکردند. قسمت و سرنوشتی که در روز ازل تعیین شده است، کم و زیاد نمی‌شود.

  4. خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش

    که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد

    ای مامور امر به معروف و نهی از منکر! تو را به خدا، ما را به آواز دف و نی بسپار چرا که با این کار ما، نظم و ترتیب دین به هم نمی‌خورد.

  5. مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم

    کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد

    توانایی من همین اندازه است که پنهانی عاشق او باشم. وقتی که بوس و کنار و عشق‌بازی امکان پذیر نیست، برای چه از این موارد سخن بگویم؟

  6. شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی

    دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

    «شراب سرخ‌رنگ و مکانی خلوت و آرام و یاری مهربان که به تو شراب ببخشد!» ای دل! اگر این خواسته اکنون امکان پذیر نیست، پس کی وضعت بهتر خواهد شد؟

  7. مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ

    که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد

    ای چشم! تصویر غم را از تخته دل حافظ پاک نکن چرا که این تصویر (نقاشی) در اثر زخم شمشیر محبوب به وجود آمده است و بنابراین رنگ قرمزی خون از آن پاک نخواهد شد.

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
  • پس زمینه شب متن نوشته:  قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
ش
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
دلا کی
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
دلا کی
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه حافظ قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
که ساز شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
دلا ک

    • قضای

      قضاء
      قضا
      سرنوشت، تقدیر
      حکم، فرمان، داوری کردن
      به جا آوردن،‌ گزاردن
    • رقیب

      رقیب
      نگهبان، مراقب. در زمان‌های قدیم، به شخصی اطلاق می‌شده است که برای مواظبت از زیبارویان و ... آنان را در مسیر، همراهی می‌کرده است.
      امروزه، رقابت کننده. ظاهرا، از آنجایی که نگهبانان، خودشان هم عاشق زیبارو می‌شده‌اند، و در این عشق به رقابت با عاشقان دیگر می‌پرداخته‌اند، به مرور زمان، واژه رقیب به معنی امروزی «رقابت کننده» درآمده است.
    • رندی

      رند
      شخص حیله‌گر و زیرک
      بی‌قید و لاابالی
    • دف

      دف
      دف
      سازی کوبه‌ای شامل حلقه‌ای چوبی است که پوست نازکی بر آن کشیده‌اند و با ضربه‌های انگشت می‌نوازند.
    • محتسب

      محتسب
      داروغه ،مأمور حکومت که وظیفه اش امر به معروف و نهی از منکر است .
    • لعل

      لعل
      سنگ لعل
      از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ
    • ساقی

      ساقی
      کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
    • تیغ

      تیغ
      شمشیر، هر چیز برنده