صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
حافظ

  1. صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم

    به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

    از ما انتظار نداشته باش که مصلحت جو باشیم که ما مستان را به خوردن شراب دعوت کرده‌ایم و در هنگام دور گرداندن چشمان خمارت (همانند دور گرداندن پیاله شراب توسط ساقی) با عافیت خداحافظی کردیم.

  2. در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود

    گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

    در میخانه را برای من باز کن که خانقاه هیچ گرهی از من را باز نکرد. می‌خواهی باور کن یا نکن، اصل کلام ما این بود که گفتیم.

  3. من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن

    بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

    ای ساقی!‌ من مست چشمان تو شده‌ام ولی هر بلایی که از دوست بر ما نازل شود، ما به این بلا هزاران بار خوشامد می‌گوییم.

  4. اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر

    به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

    اگر به من نبخشی، دست آخر پشیمان خواهی شد. یادت باشد که در خدمت تو این نکته را کی به تو گوشزد کردیم.

  5. قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد

    که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

    گفتن این که قامت تو همانند شمشاد است، موجب شرمندگی‌ام شد. که چرا این نسبت ناروا را به تو دادیم و چرا این سخن کذب را به زبان آوردیم!

  6. جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید

    جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

    جگرم همانند نافه آهوی ختایی خونین شد که سزاوار من چیزی کمتر از این نیست. این مجازات آن است که خطا کردیم و با زلف تو از (مشک) چین سخن گفتیم.

  7. تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت

    ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم

    ای حافظ تو به آتش تبدیل شدی (با شور و حرارت درد دل کردی) ولی این آتش در یارت اثری نگذاشت.  مثل آنکه شکایت بی‌وفایی گل را به باد صبا گفته باشیم (کاری بیهوده کردیم).

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آ
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آ
  • پس زمینه شب متن نوشته:  به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آور
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آ
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد
جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این ب
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد
جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چر
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد
جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چر
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد
جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چ

    • نرگس

      نرگس
      نرگس
      نام گلی است خوشبو که ته و ساقه اش مانند پیاز است و بر سر گلی می آورد زرد یا بنفش
      کنایه از چشم معشوق
    • صلا

      صلا
      صلاء
      آواز دادن و دعوت مردم برای خوردن طعام یا انجام نماز.
    • صلاح

      صلاح
      نیکی، مصلحت، بسامانی
      شایستگی، اهلیت
      نیک شدن، اصلاح شدن
    • خانقه

      خانگه
      خانقه
      خانقاه . خانقه . مخفف خانگاه
      عالم . دنیا
    • ساقی

      ساقی
      کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
    • مرحبا

      مرحبا
      آفرین
      خوش آمدی ! خیر مقدم ! بفرما!
    • صبا

      صبا
      بادی است که از مابین مشرق و شمال وزد و باد برین هم همین است