درد عشقی کشیده ام که مپرس
حافظ

  1. درد عشقی کشیده ام که مپرس

    زهر هجری چشیده ام که مپرس

    درد عشقی را تحمل کرده‌ام که نگو و نپرس! تلخی دوری‌ای را تجربه کرده‌ام که نگو و نپرس!

  2. گشته ام در جهان و آخر کار

    دلبری برگزیده ام که مپرس

    دنیا را گردیده‌ام و دست آخر، یاری انتخاب کرده‌ام که نگو و نپرس!

  3. آن چنان در هوای خاک درش

    می رود آب دیده ام که مپرس

    در آرزوی خاک درگاهش، آنچنان اشک می‌ریزم که نگو و ونپرس!

  4. من به گوش خود از دهانش دوش

    سخنانی شنیده ام که مپرس

    دیشب من با گوش خودم، سخنانی از زبان او شنیده‌ام که نگو و نپرس!

  5. سوی من لب چه می گزی که مگوی

    لب لعلی گزیده‌ام که مپرس

    چرا با گزیدن لب، من را از بازگو کردن منع می‌کنی؟ لبان سرخ رنگی را بوسیده‌ام که نگو و نپرس!

  6. بی تو در کلبه گدایی خویش

    رنج هایی کشیده ام که مپرس

    دور از تو در کلبه فقیرانه خود سختی‌هایی کشیده‌ام که نگو و نپرس!

  7. همچو حافظ غریب در ره عشق

    به مقامی رسیده ام که مپرس

    همانند حافظ، غریبانه در راه عشق، به حالات و مقاماتی رسیده‌ام که نگو و نپرس!

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق
  • پس زمینه شب متن نوشته:  زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  درد عشقی کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
آن چنان در هوای خاک درش
من به گوش خود از دهانش دوش
سوی من لب چه می گزی که مگوی
بی تو در کلبه گدایی خویش
همچو حافظ غریب در ره عشق زهر هجری چشیده ام که مپرس
دلبری برگزیده ام که مپرس
می رود آب دیده ام که مپرس
سخنانی شنیده ام که مپرس
لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
رنج هایی کشیده ام که مپرس
به مقامی رسیده ام که مپرس

    • هجری

      هجران
      هجر
      جدایی، دوری
    • هوای

      هوی
      هوا
      میل، خواهش، آرزو
      عشق
    • لعلی

      لعل
      سنگ لعل
      از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ
    • لب چه می گزی

      لب گزیدن
      لب گزیدن در چهارحالت روی دهد: یکی از ندامت و پشیمانی ، دوم از خشم و غضب ، سوم از شرم و خجالت ، چهارم در منع و همچنین در حال تعجب نیز آمده است .