به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
حافظ

  1. به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

    بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

  2. الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

    مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

  3. جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد

    که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

  4. ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

    بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

  5. جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

    که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم

  6. اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

    حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

  7. صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

    که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم

  8. شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

    اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

  9. حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

    همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آت
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آت
  • پس زمینه شب متن نوشته:  بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آتش
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
که غوغا می کند در سر خیال خواب دوشینم
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آت
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار ای باد
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار ای باد
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
بیار ای باد