شعرفارسی

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
حافظ

بلبل در شاخ سرو

  1. بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

    می خواند دوش درس مقامات معنوی

    دیشب بلبل بر سر شاخ سرو با آواز پهلوی، درس مراتب و درجات معنوی را می‌خواند

  2. یعنی بیا که آتش موسی نمود گل

    تا از درخت نکته توحید بشنوی

    یعنی: بیا که آتش طور تجلی پیدا کرد تا نکته خداشناسی را از درخت بیاموزی

  3. مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی

    تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی

    پرندگان باغ قافیه شناس و لطیفه گوی هستند تا خواجه با شنیدن غزل‌های پهلوی شراب بنوشد 

  4. جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد

    زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی

     جمشید بجز باقی گذاشتن داستان جام خود، بهره دیگری از دنیا نبرد. آگاه باش که بر دارایی‌های دنیا دل نبندی

  5. این قصه عجب شنو از بخت واژگون

    ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

    این داستان عجیب ما را بشنو که از بخت و اقبال وارونه ما، یار با دم مسیحایی خود بجای آنکه ما را جان ببخشد، ما را کشت!

  6. خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن

    کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی

    دم خوشی است بروی حصیر و با نداری به خواب آسودن رفتن. چرا که این خوشی حتی سزاوار پادشاه پر شوکت هم نیست.

  7. چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد

    مخموریت مباد که خوش مست می روی

    چشمانت با عشوه‌هایش مردم را خانه خراب کرد. الهی که دچار خماری نباشی که خوب داری مستانه می‌گذری

  8. دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر

    کای نور چشم من بجز از کشته ندروی

    دهقان پیر چه بجا به پسرش گفت :‌ که ای نور دیدگان من! تنها آنچه که بکاری را درو خواهی کرد.

  9. ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد

    کآشفته گشت طره دستار مولوی

    مگر ساقی بیش‌تر از حد تحمل حافظ به او شراب داده است که عمامه دور کلاه او از هم باز شده است؟!

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
مخموریت مباد که خوش مست می روی
کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
کآشفته گشت طره دستار مولوی بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
مخموریت مباد که خوش مست می روی
کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
کآشفته گشت طره دستار مولوی بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه
  • پس زمینه شب متن نوشته:  می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
مخموریت مباد که خوش مست می روی
کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
کآشفته گشت طره دستار مولوی بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه خ
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
مخموریت مباد که خوش مست می روی
کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
کآشفته گشت طره دستار مولوی بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
م
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
مخموریت
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
مخموریت
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد می خواند دوش درس مقامات معنوی
تا از درخت نکته توحید بشنوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
مخموریت

    • بلبل

      عندلیب
      هزاردستان
      بلبل
      مرغ چمن
      مرغ سحر
      هزار
      بلبل
      پرنده ایست جزو راسته ٔ گنجشکان متعلق به دسته ٔ دندانی نوکان که قدش تقریباً به اندازه ٔ گنجشک است و رنگش در پشت خاکستری متمایل به قرمز و در زیر شکم متمایل به زرد است . نوکش ظریف و تیز است . این پرنده حشره خوار است و آوازی دلکش دارد
    • سرو

      سرو
      سرو
      سرو
      درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
    • گلبانگ

      گلبانگ
      آواز بلند
      نام لحنی از لحن‌های موسیقی
      گل بانگ، بانگ گل، آوازی که بلبل برای گل می‌خواند
    • پهلوی

      پهلوی
      زبان پهلوی ، زبان ایران در دوره ٔ اشکانیان و ساسانیان
      فهلوی، گوشه ای از آواز در دستگاه چهارگاه بعد از گوشه (حدی) و قبل از (رجز)
    • معنوی

      معنوی
      منسوب به معنی ، باطنی ، حقیقی .
    • مقامات

      مقامات
      کنایه از مراتب و قواعد.
      منازل . مراحل
      درجات . منزلتها
      مناصب . مشاغل . سِمَتها.
    • آتش موسی

      آتش موسی
      آتشی که بر موسی (ع) تجلی کرد. آتش طور. اشاره است به آیه 8 سوره نمل: وقتی حضرت موسی (ع) در کوه طور دنبال نور آتش رفت خداوند فرمود هر که در این آتش و اطراف آنست برکت داده شدند.
    • نمود گل

      گل نمودن
      نمود گل
      ظاهر شدن . تجلی کردن
    • بذله

      بذله
      سخن خوش و مرغوب و لطیفه
      شعری که به آهنگ خوانده شود.
      استهزا، مسخره
    • جمشید

      جمشید
      جم
      پسر تهمورث، چهارمین پادشاه پیشدادی. او هزار سال عمر کرد و مدت پادشاهی او نزدیک هفتصد سال بود. پادشاهی او، دوره تابندگی و درخشش زندگی ایرانیان بوده است. شراب و نوروز و حمام و طبابت و تیروکمان از یادگارهای او هستند. سرانجام به دست ضحاک ماردوش کشته شد.
    • جام

      جام
      جام
      پیاله آبخوری، پیاله شرابخوری
      آیینه شیشه‌ای، شیشه‌های رنگی
      جام جم: جام گیتی نما، جام جهان نما. جامی که جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی اختراع کرد و در آن اوضاع جهان را مشاهده می کرد، این جام بعدها به کیخسرو و دارا رسید. در عرفان از این جام به دل تعبیر می شود.
    • زنهار

      زنهار
      زینهار
      پناه و امان و مهلت
      (صوت ) البته و برای تأکید نیز می‌آید
      (صوت ) پرهیز و اجتناب
      ترس و بیم
      هوش و آگاهی
      شتاب و تعجیل
    • انفاس عیسوی

      دم مسیحا
      انفاس عیسوی
      دم عیسی
      نفس عیسی مسیح که جانبخش و زنده کننده مردگان بوده است.
    • بوریا

      بوریا
      حصیر، حصیری که از نی شکافته می بافند.
    • اورنگ

      اورنگ
      تخت پادشاهی
      فر، شکوه ، شأن
    • غمزه

      غمزه
      اشاره با چشم و ابرو
      پلک زدن از روی ناز و کرشمه
      در اصطلاح عاشقان، کنایت از عدم التفات است.
      دراصطلاح تصوف، بمعنی فیض و جذبه ٔ باطن است که نسبت به سالک واقع شود.
    • دهقان

      دهقان
      صاحب ده
      کشاورز
      روستایی
      حافظ سنن و روایات ایرانی
    • ساقی

      ساقی
      کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
    • طره

      طره
      کنارة هر چیزی ، حاشیه، حاشیه کتاب
      زلف ، موی پیشانی
      نقش و نگارجامه
      کنگره
    • دستار

      دستار
      عمامه ، پارچه ای که به دور سر پیچند.
    • مولوی

      مولوی
      منسوب به مولی
      نوعی کلاه نمدی بلند که دراویش بر سر گذارند.