چشمه و سنگ
ملک الشعرای بهار

.

  1. جدا شد یکی چشمه از کوهسار

    به ره گشت ناگه به سنگی دچار

    چشمه‌ای از یک کوهستان جاری شد و در مسیرش ناگهان گرفتار یک سنگ شد.

  2. به نرمی چنین گفت با سنگ سخت

    کرم کرده راهی ده ای نیکبخت

    با نرم زبانی و مهربانی اینچنین با سنگ سخت سخن گفت: «ای خوشبخت! لطف کن و راهی برایم باز کن»

  3. گران سنگ تیره دل سخت سر

    زدش سیلی و گفت: دور ای پسر

    سنگِ سختِ خارایِ سیاه دلِ لجباز به او سیلی زد و گفت: ای پسر! دور شو!

  4. نجنبیدم از سیل زورآزمای

    که ای تو که پیش تو جنبم ز جای؟

    در برابر سیل پر قدرت از جایم تکان نخوردم. حالا تو چه کسی باشی که در برابر تو از جایم تکان بخورم؟!

  5. نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد

    به کندن دراستاد و ابرام کرد

    چشمه از پاسخ منفیِ سنگ، دلسرد و ناامید نشد. شروع به کندن کرد و در کارش پافشاری و سخت کوشی نمود.

  6. بسی کند و کاوید و کوشش نمود

    کز آن سنگ خارا رهی برگشود

    بسیار کند و (برای یافتن راه حل) جستجو کرد و تلاش کرد تا اینکه توانست از آن سنگ سخت، راهی باز کند.

  7. ز کوشش به هر چیز خواهی رسید

    به هر چیز خواهی کماهی رسید

    با تلاش و کوشش می‌توانی به هر چیزی دست پیدا کنی. (با تلاش) به هر چیز، آنگونه که هست، می‌رسی.

  8. برو کارگر باش و امیدوار

    که از یاس جز مرگ ناید به کار

    برو کار کُن باش و امید داشته باش. چرا که از ناامیدی فقط مرگ حاصل می‌شود.

  9. گرت پایداری است در کارها

    شود سهل پیش تو دشوارها

    اگر در کارهایت پایداری و ایستادگی داشته باشی، کارهای دشوار برایت آسان می‌شوند.

  • سخت

    سخت
    فراوان و بسیار و غایت و نهایت
    محکم . استوار
    پیچیده . مشکل . دشوار
    زشت
    قوی
  • گران

    گران
    سنگین، پربها، بسیار، بزرگ
    سخت و ناگوار
  • ابرام

    اِبرام
    استوار کردن، محکم کردن کار
    پافشاری کردن
    به ستوه درآوردن
    شکوفه برآوردن