در تأثیر تربیت حکایت هفتم
سعدی

  1. یکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همی گفت ای پسر چندانکه تعلق خاطر آدمیزاد بروزیست اگر بروزی ده بودی بمقام از ملائکه درگذشتی

    از یکی از پیران تربیت کننده شنیدم که به یکی از شاگردانش می گفت: ای پسر، اگر به همان اندازه که آدمیان به رزق و روزی توجه و علاقه دارند، به روزی دهنده (خدا) توجه می کردند، مقام و جایگاهشان از مقام فرشتگان هم بیشتر می شد

  2. فراموشت نکرد ایزد در آن حال

    که بودی نطفه مدفون مدهوش

    خداوند تو را زمانی که تنها یک نطفه پنهان و بی جان بودی، فراموش نکرد و به یادت بود

  3. روانت داد و طبع و عقل و ادراک

    جمال و نطق و رای و فکرت هوش

    به تو جان و طبع و عقل و فهم بخشید، به تو زیبایی و زبان آوری و اندیشه ورزی و تعقل و هوش داد

  4. ده انگشتت مرتب کرد بر کف

    دو بازویت مرکب ساخت بر دوش

    ده انگشتت را بر کف دستت چید و دو بازویت را بر کتفت سوار کرد

  5. کنون پنداری ای ناچیز همت

    که خواهد کردنت روزی فراموش

    حالا ای تنبل سست اراده! خیال می کنی که تو را روزی فراموش خواهد کرد؟!

  • همت

    همت
    اراده و آرزو و خواهش و عزم
    شجاعت و دلیری
    فال نیک
    بلند نظری
    (اصطلاح تصوف ) توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق ، برای حصول کمال در خود یا دیگری ، به نحوی که به غیر مقصود حقیقی ملتفت نشود. توجه پیر برای امر وجودی یا عدمی . نفس پیر. نفوذ ناپیدای شیخ در مریدان