شعرفارسی

خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
حافظ

  1. خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا

    ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

  2. همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد

    صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی

  3. گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم

    این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی

  4. در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر

    همه بربود به یک دم فلک چوگانی

  5. دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر

    گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی

  6. بسته بر آخور او استر من جو می خورد

    تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی

  7. هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست

    تو بفرمای که در فهم نداری ثانی

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست
  • پس زمینه شب متن نوشته:  ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست ای جلال تو به انواع هنر ارزانی
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
همه بربود به یک دم فلک چوگانی
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی