بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
سعدی

  1. بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

    کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

    بگذار تا همانند بارش ابر در فصل بهار، گریه کنم؛ چرا که در روز خداحافظی دوستان، حتی سنگ هم به گریه می‌افتد

  2. هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

    داند که سخت باشد قطع امیدواران

    هر کسی که یک روز تلخی دوری را چشیده باشد، می‌داند که قطع امید کردن، سخت است.

  3. با ساربان بگویید احوال آب چشمم

    تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

    اوضاع و وضعیت اشکانم را به شتربان بگویید تا در روزی که باران اشکهایم می‌بارد کجاوه را روی شتر نبندد (در اثر اشکهایم زمین گل آلود شده است و زمینه برای شروع سفر، مهیا نیست)

  4. بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

    گردان چو در قیامت چشم گناهکاران

    در چشم ما، اشک حسرت باقی گذاشتند؛ و همانند چشم گناهکاران که در روز قیامت با حسرت می‌چرخد، چشم ما را در حسرت گذاشتند.

  5. ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

    از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

    هان ای بامداد شب زنده‌داران! از بس که همانند شب روزه داران آمدنت به طول کشید، جانم به لبم رسید و طاقتم سرآمد

  6. چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

    اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

    همه‌ی اینهایی که از سختی‌ها و ماجراهای عشق تو بازگو کردم، حتی یک هزارم غصه دلم هم نبود!

  7. سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

    بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

    ای سعدی! در طی روزهای زیاد، محبت کسی به دل تو نشسته است. بنابراین بیرون رفتن این محبت از دلت هم روزهای زیادی طول می‌کشد.

  8. چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

    باقی نمی توان گفت الا به غمگساران

    چقدر برایت داستان عشق خود را بازگو کنم؟! همین اندازه که برایت شرح دادم، کافی است. بقیه غم و غصه و داستان عشقم را فقط می‌توانم به غمخواران بگویم.

دانلود متن شعر زیبای سعدی

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگا
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگا
  • پس زمینه شب متن نوشته:  کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگارا
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
باقی نمی توان گفت الا به غمگساران بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگا
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نم
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نمی توان
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نمی توان
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
داند که سخت باشد قطع امیدواران
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
گردان چو در قیامت چشم گناهکاران
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
بیرون نمی توان

    • فرقت

      فراق
      جدایی و دوری (از یار)
    • محمل

      محمل
      کجاوه، تخت روان، از وسایل سفر که بر پشت یک شتر می‌گذارند
    • ساربان

      ساربان
      ساروان
      شتربان. محافظت کننده و نگاه دارنده ٔ شتر