چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
حافظ

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
می دانید چرا شاعر در دیر مغان عزیز و محترم است؟ دلیل آن چیزی جز آن آتش جاودان نیست که همیشه در دل عاشق روشن است

  1. چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

    سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست

  2. سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید

    تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

  3. در اندرون من خسته دل ندانم کیست

    که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

  4. دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

    بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

  5. مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

    رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

  6. نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من

    خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

  7. چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

    گرم به باده بشویید حق به دست شماست

  8. از آن به دیر مغانم عزیز می دارند

    که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

  9. چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب

    که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

  10. ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

    فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای
  • پس زمینه شب متن نوشته:  سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مط
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده ک
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده کار ما ب
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده کار ما ب
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
نخفته ام ز خیالی که می پزد دل من
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند سخن شناس نه ای جان من خطا این جاست
تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
بنال هان که از این پرده کار ما