شعرفارسی

ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
حافظ

  1. ای که با سلسله زلف دراز آمده ای

    فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای

  2. ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت

    چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای

  3. پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ

    چون به هر حال برازنده ناز آمده ای

  4. آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل

    چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای

  5. آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب

    کشته غمزه خود را به نماز آمده ای

  6. زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم

    مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای

  7. گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست

    مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست
  • پس زمینه شب متن نوشته:  فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه باز
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه بازآمده ای
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  ای که با سلسله زلف دراز آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده ست فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده ای
چون به هر حال برازنده ناز آمده ای
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
کشته غمزه خود را به نماز آمده ای
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای
مگر از مذهب این طایفه بازآمده ا