آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
حافظ

  1. آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

    خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم

  2. من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا

    بنده معتقد و چاکر دولتخواهم

  3. بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز

    آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

  4. ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است

    ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

  5. پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد

    و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

  6. صوفی صومعه عالم قدسم لیکن

    حالیا دیر مغان است حوالتگاهم

  7. با من راه نشین خیز و سوی میکده آی

    تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم

  8. مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود

    آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم

  9. خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت

    با همه پادشهی بنده تورانشاهم

دانلود متن شعر زیبای حافظ

از میان تصاویر زیر، عکس نوشته‌ی این شعر را انتخاب نمایید:

  • پس زمینه کاهی متن نوشته:  خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
با همه پادشهی بنده تورانشاهم آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
  • پس زمینه قرمز متن نوشته:  خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
با همه پادشهی بنده تورانشاهم آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
  • پس زمینه شب متن نوشته:  خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
با همه پادشهی بنده تورانشاهم آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
با
  • پس زمینه سفید متن نوشته:  خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
با همه پادشهی بنده تورانشاهم آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
  • پس زمینه غروب خورشید متن نوشته:  آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان
  • پس زمینه بنفش متن نوشته:  آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان است حوا
  • پس زمینه سیاه متن نوشته:  آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان است حوا
  • پس زمینه طبیعت متن نوشته:  آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود
خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
حالیا دیر مغان است حو