شعرفارسی

رنج دیرینه

  1. حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست

  2. آه ازین درد که جز مرگ منش درمان نیست

  3. این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

  4. که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست

  5. آنچنان سوخته این خاک بلاکش که دگر

  6. انتظار مددی از کرم باران نیست

  7. به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

  8. آن خطا را به حقیقت کم ازین تاوان نیست

  9. این چه تیغ است که در هر رگ من زخمی ازوست

  10. گر بگویم که تو در خون منی بهتان نیست

  11. رنج دیرینه ی انسان به مداوا نرسید

  12. علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

  13. صبر بر داغ دل سوخته باید چون شمع

  14. لایق صحبت بزم تو شدن آسان نیست

  15. تب و تاب غم عشقت دل دریا طلبد

  16. هر تنک حوصله را طاقت این توفان نیست

  17. سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

  18. ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

بخش نظرات و درخواست‌ها

ثبت درخواست معنی و تفسیر

چنانچه در رابطه با مفهوم یا تفسیر کلمه یا عبارتی از این شعر، نیازمند توضیح می باشید، درخواست خود را از طریق فرم زیر مطرح نمایید. همچنین اگر قادر به راهنمایی و ارائه توضیحات برای درخواست های مطرح شده هستید، می توانید پاسخ خود را با کلیک روی دکمه پاسخ ارسال فرمایید.