شعرفارسی

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

  1. به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

    به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی

    این دیوان شعر به آخر رسید ولی قصه همچنان ادامه دارد. با صد کتاب هم نمی توان وصف حال اشتیاق و عشق ورزی را بیان کرد.

  2. کتاب بالغ منی حبیبا معرضا عنی

    ان افعل ما تری انی علی عهدی و میثاقی

    نامه ایست از من که به دست یارم که از من فراری است، می رسد: در این نامه گفته ام که تو هر کاری که دوست داری انجام بده، اما من همچنان بر سر عهد و پیمانم هستم

  3. نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت

    که خود را بر تو می بندم به سالوسی و زراقی

    ادعا نمی کنم که با نزدیکان درگاهت، خویشاوند هستم، بلکه تنها با حیله گری و شیادی به تو نزدیک شده ام

  4. اخلایی و احبابی ذروا من حبه مابی

    مریض العشق لا یبری و لا یشکو الی الراقی

    ای دوستان و یاران! مرا با درد عشق او تنها بگذارید چرا که کسی که به درد عشق مبتلا شد، دیگر درمان نمی یابد و برای شفا به جادوگر و دعا نویس مراجعه نمی کند

  5. نشان عاشق آن باشد که شب با روز پیوندد

    تو را گر خواب می گیرد نه صاحب درد عشاقی

    نشانه ی عاشق این است که شب را به روز وصل می کند (شب تا صبح خوابش نمی برد)، تو اگر خوابت ببرد، معلوم می شود که درد عاشقان در تو وجود ندارد

  6. قم املا و اسقنی کأسا و دع ما فیه مسموما

    اما انت الذی تسقی فعین السم تریاقی

    برخیز و پیاله را پر کن و هر چه را که در آن ریختی حتی اگر سمی هم باشد، به من بنوشان؛ چرا که هنگامی که ساقی تو باشی، زهر خودش پادزهر است.

  7. قدح چون دور ما باشد به هشیاران مجلس ده

    مرا بگذار تا حیران بماند چشم در ساقی

    هنگامی که نوبت من رسید، سهم شراب من را به مجلسیانی بده که هنوز مست نشده اند؛ مرا به حال خود رها کن و بگذار تا چشمانم همچنان حیران و نگران ساقی باشند.

  8. سعی فی هتکی الشانی و لما یدر ماشانی

    انا المجنون لا اعبا باحراق و اغراق

    دشمنم تلاش کرد که مرا فرو بکاهد حال آنکه نمی‌دانست که کار من چیست؛ من از عشق دیوانه هستم و بنابراین ترسی از سوختن و غرق شدن ندارم.

  9. مگر شمس فلک باشد بدین فرخنده دیداری

    مگر نفس ملک باشد بدین پاکیزه اخلاقی

    شاید خورشید آسمان اینچنین مبارک دیدار باشد! شاید خود فرشته اینچنین پاکیزه خو باشد!

  10. لقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدی

    و هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداق

    با شیرهایی در بیشه زار دیدار کردم که یارای شکار مرا نداشتند؛ اما این غزال شیرازی مرا با چشمانش اسیر کرد!

  11. نه حسنت آخری دارد نه سعدی را سخن پایان

    بمیرد تشنه مستسقی و دریا همچنان باقی

    نه خوبیهای تو حد دارند و نه سخن سعدی (در وصف دوست) تمام می شود، مستسقی تشنه می میرد در حالیکه دریا هنوز تمام نشده است.

  • دفتر

    دفتر
    کتاب
    دیوان شعر
  • حسب الحال

    حسب الحال
    وصف حال
    گزارش حال
  • کتاب

    کتاب
    نامه
  • سالوسی

    سالوس
    فریب، مکر، حیله، دروغ، چرب زبانی
  • زراقی

    زراقی
    حیله‌گری
    شیادی
  • احبابی

    احباب
    جمع حبیب، دوستان، یاران
  • اخلایی

    اخلا
    جمع خلیل، دوستان
  • الراقی

    راقی
    بالا رونده، جلو رونده
    افسونگر، جادوگر
    تحصیل‌کرده
  • تریاقی

    تریاق
    پادزهر
    معرب تریاک؛ معجونی از چند دارو که آن را به عنوان مسکن یا دفع کننده انواع زهرها می‌خوردند.
  • ساقی

    ساقی
    کسی که آب یا شراب به دیگران دهد.
  • قدح

    پیاله
    جام
    پیغاله
    قدح
    ساغر
    پیاله
    کاسه ٔ خرد که در آن شراب خورند و آن از شیشه و بلور بوده است
  • دور

    دور
    گردش
    روزگار
    نوبت
  • حیران

    حیران
    سرگشته
    سرگردان
  • فلک

    افلاک
    فلک
    افلاک جمع فلک به معنی چرخ، گردون، و سپهر است.
    در علم نجوم افلاک نه گانه عبارتند از: یکم قمر (ماه)، دوم عطارد (تیر)،سوم زهره (ناهید)، چهارم شمس (مهر، خورشید)، پنجم مریخ (بهرام)، ششم مشتری (برجیس)، هفتم زحل (کیوان)، هشتم فلک البروج (ثوابت) و نهم فلک الافلاک (اطلس)
  • شمس

    شمس
    خورشید
  • ملک

    مَلَک
    فرشته
  • سخن

    سُخُن
    سَخُن
    سُخَن
    سَخَن
    گفتار
  • مستسقی

    مستسقی
    آب خواهنده
    بیماری که به استسقا (احساس تشنگی دائم و مفرط) مبتلا شده است.