شعرفارسی

بوی جوی مولیان آید همی
رودکی

  1. بوی جوی مولیان آید همی

    یاد یار مهربان آید همی

    بوی رود مولیان بخارا به مشام می‌رسد و ما را به یاد دوست مهربانمان می‌اندازد

  2. ریگ آموی و درشتی راه او

    زیر پایم پرنیان آید همی

    دشت ریگی آموی با وجود دشواری گذشتن از آن، در زیر پاهایم همچون حریر، نرم و لطیف است

  3. آب جیحون از نشاط روی دوست

    خنگ ما را تا میان آید همی

    از شادی دیدن روی دوست، سطح آب جیحون تا زیر کمر اسب ما بالا می‌آید

  4. ای بخارا شاد باش و دیر زی

    میر زی تو شادمان آید همی

    ای شهر بخارا! شادمان باش و پاینده باش چرا که امیر با شادمانی به سوی تو می‌آید

  5. میر ماه است و بخارا آسمان

    ماه سوی آسمان آید همی

    امیر همچون ماه است و بخارا به مثابه‌ی آسمان: ماه دارد به سوی آسمان می‌آید

  6. میر سرو است و بخارا بوستان

    سرو سوی بوستان آید همی

    امیر به مثابه‌ی سرو است و بخارا به مثابه‌ی بوستان: سرو دارد به سوی بوستان می‌آید

  7. آفرین و مدح سود آید همی

    گر به گنج اندر زیان آید همی

    تحسین و ستایش، برایت سودمند است اگر چه برای خزانه‌ی تو ضرر دارد (چرا که با پرداخت صله‌ی شاعر، از موجودی گنجینه‌ی پادشاه کاسته خواهد شد)

  • مولیان

    مولیان
    نام رودخانه ای در بخارا.
  • پرنیان

    پرنیان
    حریر چینی که دارای نقش است.
    کاغذ یا جامه‌ای از حریر که بر روی آن می‌نوشتند
  • آموی

    آموی
    نام دشتی وسیع و ریگی در ماوراءالنهر در ساحل رودخانه‌ی جیحون
  • خنگ

    خِنگ
    سفید
    اسب سفید
  • سرو

    سرو
    سرو
    سرو
    درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.