شعرفارسی

مرغ زیرک

مرغ زیرک
پرنده دانا در رویارویی با دامی که صیاد نابکار برای او گسترده است چه می کند؟

  1. یکی مرغ زیرک ز کوتاه بامی

    نظر کرد روزی بگسترده دامی

  2. بسان ره اهرمن پیچ پیچی

    بکدار نطعی ز خون سرخ فامی

  3. همه پیچ و تابش عیان گیروداری

    همه نقش زیباش روشن ظلامی

  4. بهر دانه ای قصه ای از فریبی

    بهر ذره نوری حدیثی ز شامی

  5. بپهلوش صیاد ناخوبرویئی

    بکشتن حریصی بخون تشنه کامی

  6. نه عاریش از دامن آلوده کردن

    نه اش بیم ننگی نه پروای نامی

  7. زمانی فشردی و گاهی شکستی

    گلوی تذروی و بال حمامی

  8. از آن خدعه آگاه مرغ دانا

    بصیاد داد از بلندی سلامی

  9. بپرسید این منظر جانفزا چیست

    که دارد شکوه و صفای تمامی

  10. بگفتا سرائی است آباد و ایمن

    فرود آی از بهر گشت و خرامی

  11. خریدار ملک امان شو چه حاصل

    ز سرگشتگیهای عمر حرامی

  12. بخندید کاین خانه نتوان خریدن

    که مشتی نخ است و ندارد دوامی

  13. نماند بغیر از پر و استخوانی

    از آن کو نهد سوی این خانه گامی

  14. نبندیم چشم و نیفتیم در چه

    نبخشیم چیزی نخواهیم وامی

  15. بدامان و دست تو هر قطره خون

    مرا داده است از بلائی پیام

  16. فریب جهان پخته کردست ما را

    تو آتش نگه دار از بهر خامی

بخش نظرات و درخواست‌ها