شعرفارسی

پایه و دیوار

  1. گفت دیوار قصر پادشهی

    که بلندی مرا سزاوار است

  2. هر که مانند من سرافرازد

    پایدار و بلند مقدار است

  3. فرخم زان سبب که سایه من

    جای آسایش جهاندار است

  4. نقش بام و درم ز سیم و زر است

    پرده ام از حریر گلنار است

  5. در پناه من ایمن است ز رنج

    شاه گر خفته یا که بیدار است

  6. سوی من دزد ره نیابد از آنک

    تا کمند افکند گرفتار است

  7. همگی بر در منند گدای

    هر چه میر و وزیر و سالار است

  8. قفل سیمم بنزد سیمگر است

    پرده اطلسم ببازار است

  9. با منش هیچ حیله در نگرفت

    گرچه شبگرد چرخ غدار است

  10. باد و برفم بسی بخست و هنوز

    قوت و استقامتم یار است

  11. من ز تدبیر خود بلند شدم

    هر که کوته نظر بود خوار است

  12. نیکبخت آنکه نیتش نیکوست

    نیکنام آنکه نیک رفتار است

  13. قرنها رفت و هیچ خم نشدم

    گر چه دائم بپشت من بار است

  14. اثر من بجای خواهد ماند

    زانکه محکم ترین آثار است

  15. پایه گفت اینقدر بخویش مناز

    در و دیوار و بام بسیار است

  16. اندر آنجا که کار باید کرد

    چه فضیلت برای گفتار است

  17. نشنیدی که مردم هنری

    هنر و فضل را خریدار است

  18. معرفت هر چه هست در معنی است

    نه درین صورت پدیدار است

  19. گرچه فرخنده است مرغ همای

    چونکه افتاد و مرد مردار است

  20. از تو کار تو پیشرفت نکرد

    نکته دیگری درین کار است

  21. همه سنگینی تو روی من است

    گر جوی گر هزار خروار است

  22. تو ز من داری این گرانسنگی

    پیکر بی روان سبکسار است

  23. همه بر پای از ثبات منند

    هر چه ایوان و بام و انبار است

  24. گر چه این کاخ را منم بنیاد

    سخن از خویش گفتنم عار است

  25. کارها را شمردن آسان است

    فکر و تدبیر کار دشوار است

  26. بار هر رهنورد یکسان نیست

    این سبکبار و آن گرانبار است

  27. هر کسی را وظیفه و عملی است

    رشته ای پود و رشته ای تار است

  28. وقت پرواز بال و پر باید

    که نه این کار چنگ و منقار است

  29. همه پروردگان آب و گلند

    هر چه در باغ از گل و خار است

  30. عافیت از طبیب تنها نیست

    هر ز دارو هم از پرستار است

  31. هر کجا نقطه ای و دائره ایست

    قصه ای هم ز سیر پرگار است

  32. رو که اول حدیث پایه کنند

    هر کجا گفتگوی دیوار است

بخش نظرات و درخواست‌ها