شعرفارسی

دانی که را سزد صفت پاکی

 دانی که را سزد صفت پاکی

  1. دانی که را سزد صفت پاکی

    آنکو وجود پاک نیالاید

    می دانی چه کسی سزاوار صفت پاکی است؟ کسی که وجود پاک خود را آلوده نکند

  2. در تنگنای پست تن مسکین

    جان بلند خویش نفرساید

    در تنگنای پست این بدن بیچاره، روان بزرگوار خودش را فرسوده نکند

  3. دزدند خود پرستی و خودکامی

    با این دو فرقه راه نپیماید

    خودپرستی و خودخواهی، دو سارق هستند. با این دو گروه راه نرود

  4. تا خلق ازو رسند بآسایش

    هرگز بعمر خویش نیاساید

    در تمام عمر خود، تا زمانی که مردم از دست او به آسودگی نرسند، هرگز خودش استراحت نکند.

  5. آنروز کآسمانش برافرازد

    از توسن غرور بزیر آید

    زمانی که سپهر گردون او را به درجه های عالی رساند، از بالای اسب غرور به پایین بیاید

  6. تا دیگران گرسنه و مسکینند

    بر مال و جاه خویش نیفزاید

    تا زمانیکه دیگران گرسنه و فقیرند، به مال و دارایی خودش اضافه نکند.

  7. در محضری که مفتی و حاکم شد

    زر بیند و خلاف نفرماید

    در زمانی که در محکمه دادگاه به مقام دادرسی و قضاوت رسید، با وجودی که به او پیشنهاد رشوه شده است، قضاوت ناعادلانه نکند

  8. تا بر برهنه جامه نپوشاند

    از بهر خویش بام نیفراید

    تا زمانی که برای افراد برهنه لباس نپوشاند، طبقه ای دیگر به خانه اش اضافه نکند

  9. تا کودکی یتیم همی بیند

    اندام طفل خویش نیاراید

    تا زمانی که کودکی یتیم می بیند، بدن فرزند خودش را آرایش نکند

  10. مردم بدین صفات اگر یابی

    گر نام او فرشته نهی شاید

    اگر انسانی با این اوصاف پیدا کردی، شایسته است که اسم او را فرشته بگذاری

*