شعرفارسی

چشم ها و دست ها

  1. شب در رسید و وحشت آن چشم بی نگاه

  2. چون لرزه های مرگ تنم را فراگرفت

  3. در ژرفنای خاطر من جستجوکنان

  4. دستی فروخزید و مرا آشنا گرفت

  5. در پنجه های وحشی او ماندم از خروش

  6. فریاد من ز وحشت او در گلو شکست

  7. چشم ستاره ای بدرخشید و نور ماه

  8. چون تیر در سیاهی چشمم فرو نشست

  9. یک لحظه آسمان و درختان و ابرها

  10. در هم شدند و محو شدند و نهان شدند

  11. یک لحظه آن دو چشم گنهکار دوزخی

  12. از پشت پرده های سیاهی عیان شدند

  13. چون پرده ای که رنگ بر آن می دود به خشم

  14. گیتی پر از غبار شد و تیرگی گرفت

  15. یک لحظه هر چه بود خموشی گزید و مرد

  16. گفتی هراس مرگ بر او چیرگی گرفت

  17. تنها دو چشم سرخ دو چشمی که می گداخت

  18. نزدیک شد گداخته شد شعله برکشید

  19. اول دونقظه بود که درتیرگی شکفت

  20. وانگه دو نور سرخ از آن هر دو سر کشید

  21. گفتی ز چشم مرگ زمان قطره قطره ریخت

  22. در قطره های دمبدمش زندگی فسرد

  23. در نور آن دو چشم که لرزید و خیره ماند

  24. باز آن دو دست سرد گریبان من فشرد

  25. در پنجه های وحشی او ماندم از خروش

  26. فریاد من ز وحشت او در گلو شکست

  27. چشم ستاره ای بدرخشید و نور ماه

  28. چون تیر در سیاهی چشمم فرو نشست

  29. نالیدم از هراس و در آفاق بی فنا

  30. گم شد صدای زیر وبم ناله های من

  31. ظلمت فرا رسید و نسیم از نفس فتاد

  32. بشکست در گلوی خموشی صدای من

*