شعرفارسی

وصال او ز عمر جاودان به

  1. وصال او ز عمر جاودان به

    خداوندا مرا آن ده که آن به

  2. به شمشیرم زد و با کس نگفتم

    که راز دوست از دشمن نهان به

  3. به داغ بندگی مردن بر این در

    به جان او که از ملک جهان به

  4. خدا را از طبیب من بپرسید

    که آخر کی شود این ناتوان به

  5. گلی کان پایمال سرو ما گشت

    بود خاکش ز خون ارغوان به

  6. به خلدم دعوت ای زاهد مفرما

    که این سیب زنخ زان بوستان به

  7. دلا دایم گدای کوی او باش

    به حکم آن که دولت جاودان به

  8. جوانا سر متاب از پند پیران

    که رای پیر از بخت جوان به

  9. شبی می گفت چشم کس ندیده ست

    ز مروارید گوشم در جهان به

  10. اگر چه زنده رود آب حیات است

    ولی شیراز ما از اصفهان به

  11. سخن اندر دهان دوست شکر

    ولیکن گفته حافظ از آن به

بخش نظرات و درخواست‌ها

ثبت درخواست معنی و تفسیر

چنانچه در رابطه با مفهوم یا تفسیر کلمه یا عبارتی از این شعر، نیازمند توضیح می باشید، درخواست خود را از طریق فرم زیر مطرح نمایید. همچنین اگر قادر به راهنمایی و ارائه توضیحات برای درخواست های مطرح شده هستید، می توانید پاسخ خود را با کلیک روی دکمه پاسخ ارسال فرمایید.