شعرفارسی

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
حافظ

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
وقتی که پیر و راهنمای ما به میخانه رو کرده است، چاره ما چیست؟

  1. دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

    چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

    دیشب پیر و مرشد ما از مسجد به جانب میخانه آمد. ای همسفران و ای یاران طریقت، از این پس چاره‌ی ما چیست؟

  2. ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون

    روی سوی خانه خمار دارد پیر ما

    وقتی پیر و راهنمای ما به سمت میخانه رو کرده است، ما مریدان او چطور می‌توانیم رو به سوی قبله بیاوریم؟

  3. در خرابات مغان با پیر هم منزل شویم

    کاین چنین رفته ست در عهد ازل تقدیر ما

    در میخانه ما با پیر همنشین می‌شویم. سرنوشت ما از روز نخستین همین مقدر بوده است.

  4. عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است

    عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

    اگر خرد می‌دانست که دل ما با عشق او چه حال خوشی دارد، پس از زنجیر کردن ما (بخاطر دیوانگی‌مان)، عاقلان عقلشان را از دست می‌دادند.

  5. روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد

    زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما

    چهره‌ی زیبایت نشانه‌ای از لطف را بر ما آشکار کرد. از آن زمان به بعد ما چیزی جز لطف و خوبی در (درس) تفسیر ما نیست.

  6. با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی

    آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما

    با این سنگدلی‌ات، آیا آه سوزناک و سوز سحرگاهی سینه‌ی ما، شبی اثر گذار خواهد بود؟

  7. تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش

    رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

    آه ما همچون تیری است که از آسمان عبور می‌کند. ای حافظ! ساکت باش. رحمی به حال خودت کن و از تیر آه ما دوری نما.

  • ازل

    ازل
    همیشگی، زمانی که ابتدا ندارد
  • خرابات

    خرابات
    جمع خرابه. ویرانه ها
    می‌خانه، میکده، شراب خانه
    قمار خانه
    در اصطلاح تصوف، مرتبه ویرانی عادت‌های نفسانی
  • شبگیر

    شبگیر
    اول صبح، سحرگاه
    آخر شب