شعرفارسی

دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید
حافظ

دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید
مگر دیدن روی زیبای دوست باعث شود که بخت ما باز شود

  1. ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

    آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

    ای که روشنایی ماه زیبایی از روی درخشان شما گرفته شده است. آبروی زیبایی از چال چانه شما است.

  2. عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده

    بازگردد یا برآید چیست فرمان شما

    این جان ما که به لبمان رسیده است، قصد دارد به دیدن شما بیاید. برگردد یا بیاید؟ فرمان شما چیست؟

  3. کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت

    به که نفروشند مستوری به مستان شما

    هنگامی که چشم نرگست را همانند جام شراب دور می‌گرداندی، کسی نتوانست به سلامت از این میدان بیرون بیاید. بهتر است  در برابر چشمان مست شما، کسی ادعای چشم پاکی نکند.

  4. بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر

    زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما

    آیا بخت و اقبال به خواب رفته ما بیدار خواهد شد؟ چرا که روی روشن شما، آبی به چشمان زده است.

  5. با صبا همراه بفرست از رخت گلدسته ای

    بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما

    همراه با باد صبا، دسته گلی  از چهره خود، بفرست. باشد که بویی از خاک بوستان شما را استشمام نماییم.

  6. عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم

    گر چه جام ما نشد پرمی به دوران شما

    ای ساقیان بزم جمشید، آرزو دارم که عمر طولانی داشته باشید و به آرزوی دلتان برسید. اگر چه پیاله شراب ما در دوران شما پر نشد.

  7. دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید

    زینهار ای دوستان جان من و جان شما

    دل دارد بی‌تابی می‌کند. آهای دوستان! به جان من و به جان خودتان قسمتان می‌دهم  که به دلدار خبر دهید.

  8. کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند

    خاطر مجموع ما زلف پریشان شما

    ای خدا! کی این اتفاق می‌افتد که زلف پریشان شما با خیال آسوده ما همراه گردد؟

  9. دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری

    کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما

    هنگامی که به دیدار ما می‌آیی، دامنت را از خاک و خون دور کن. که در این راه کشتگان زیادی هستند که به قربانی شما رفته‌اند.

  10. ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو

    کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما

    ای باد صبا! به اهالی شهر یزد، از جانب ما بگو: «ای کسانی که امیدوارم سر انسانهای حق نشناس در خم گوی چوگان شما باشد،

  11. گر چه دوریم از بساط قرب همت دور نیست

    بنده شاه شماییم و ثناخوان شما

    اگرچه از بزم نزدیکان شما دور هستیم، همت از ما دور نگشته است. بنده شاه شما هستیم و دعاگوی شما.»

  12. ای شهنشاه بلنداختر خدا را همتی

    تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما

    ای پادشاه بلند اقبال، تو را به خدا همتی کن تا همانند ستارگان، خاک ایوان شما را ببوسم.

  13. می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو

    روزی ما باد لعل شکرافشان شما

    حافظ دعایی می‌کند. بشنو و بگو آمین: امیدوارم که دهان شما که از آن سخنان شیرین می‌ریزد، قسمت ما بشود.

  • فروغ

    فروغ
    روشنایی، نور
    شعله و شرار آتش
    رونق
  • نرگست

    نرگس
    نرگس
    نام گلی است خوشبو که ته و ساقه اش مانند پیاز است و بر سر گلی می آورد زرد یا بنفش
    کنایه از چشم معشوق
  • مستوری

    مستوری
    پوشیدگی
    پارسایی و نجابت
  • صبا

    صبا
    بادی است که از مابین مشرق و شمال وزد و باد برین هم همین است
  • جم

    جمشید
    جم
    پسر تهمورث، چهارمین پادشاه پیشدادی. او هزار سال عمر کرد و مدت پادشاهی او نزدیک هفتصد سال بود. پادشاهی او، دوره تابندگی و درخشش زندگی ایرانیان بوده است. شراب و نوروز و حمام و طبابت و تیروکمان از یادگارهای او هستند. سرانجام به دست ضحاک ماردوش کشته شد.
  • چوگان

    چوگان
    چوگان
    چوبی که دستة آن راست و باریک و سرش اندکی پهن و خمیده است و با آن در بازی چوگان ، گوی را زنند.
  • اختر

    اختر
    سیاره، ستاره
    ستاره بخت و اقبال، فال، طالع
  • لعل

    لعل
    سنگ لعل
    از سنگ های گرانبها به رنگ سرخ