شعرفارسی

اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد

  1. اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد

    ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد

  2. و گر به رهگذری یک دم از وفاداری

    چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد

  3. و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس

    ز حقه دهنش چون شکر فروریزد

  4. من آن فریب که در نرگس تو می بینم

    بس آب روی که با خاک ره برآمیزد

  5. فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست

    کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

  6. تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز

    هزار بازی از این طرفه تر برانگیزد

  7. بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ

    که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد

بخش نظرات و درخواست‌ها