شعرفارسی

ناشناس

  1. بر پرده های در هم امیال سر کشم

  2. نقش عجیب چهره یک ناشناس بود

  3. نقشی ز چهره ای که چو می جستمش به شوق

  4. پیوسته میرمید و به من رخ نمی نمود

  5. یک شب نگاه خسته مردی بروی من

  6. لغزید و سست گشت و همانجا خموش ماند

  7. تا خواستم که بگسلم این رشته نگاه

  8. قلبم تپید و باز مرا سوی او کشاند

  9. نو مید و خسته بودم از آن جستجوی خویش

  10. با ناز خنده کردم و گفتم بیا بیا

  11. راهی دراز بود و شب عشرتی به پیش

  12. نالید عقل و گفت کجا می روی کجا

  13. راهی دراز بود و دریغا میان راه

  14. آن مرد ناله کرد که پایان ره کجاست

  15. چون دیدگان خسته من خیره شد بر او

  16. دیدم که می شتابد و زنجیرش به پاست

  17. زنجیرش بپاست چرا ای خدای من

  18. دستی به کشتزار دلم تخم درد ریخت

  19. اشکی دوید و زمزمه کردم میان اشک

  20. زنجیرش به پاست که نتوانمش گسیخت

  21. شب بود و آن نگاه پر از درد می زدود

  22. از دیدگان خسته من نقش خواب را

  23. لب بر لبش نهادم و نالیدم از غرور

  24. کای مرد ناشناس بنوش این شراب را

  25. آری بنوش و هیچ مگو کاندر این میان

  26. در دل ز شور عشق تو سوزنده آذریست

  27. ره بسته در قفای من اما دریغ و درد

  28. پای تو نیز بسته زنجیر دیگریست

  29. لغزید گرد پیکر من بازوان او

  30. آشفته شد بشانه او گیسوان من

  31. شب تیره بود و در طلب بوسه می نشست

  32. هر لحظه کام تشنه او بر لبان من

  33. ناگه نگه کردم و دیدم به پرده ها

  34. آن نقش ناشناس دگر ناشناس نیست

  35. افشردمش به سینه و گفتم به خود که وای

  36. دانستم ای خدای من آن ناشناس کیست

  37. یک آشنا که بسته زنجیر دیگریست