شعرفارسی

الا ای آهوی وحشی کجایی

الا ای آهوی وحشی کجایی
در این شعر حافظ به جدایی از دوست قدیمی خود اشاره میکند و توصیه میکند که قدر دوستی را بدانید

  1. الا ای آهوی وحشی کجایی

    مرا با توست چندین آشنایی

    آهای ای آهوی وحشی! کجا هستی؟ من و تو اشتراکات زیادی با هم داریم

  2. دو تنها و دو سرگردان دو بیکس

    دد و دامت کمین از پیش و از پس

    هر دو نفر تنها، هر دو نفر سرگردان، هر دو نفر بی‌کس هستیم. همه، اعم از وحشی و اهلی، در جلو و پشت سرت، به کمین تو نشسته‌اند.

  3. بیا تا حال یکدیگر بدانیم

    مراد هم بجوییم ار توانیم

    بیا تا از حال یکدیگر آگاه شویم. خواسته‌های همدیگر را تا جایی که می‌توانیم، برآورده سازیم.

  4. که می بینم که این دشت مشوش

    چراگاهی ندارد خرم و خوش

    که می‌بینم که این دشت پرآشوب، چراگاهی خوش و خرم ندارد.

  5. که خواهد شد بگویید ای رفیقان

    رفیق بیکسان یار غریبان

    چه کسی خواهد رفت؟ بگویید ای دوستان. ای دوستان انسانهای بی‌کس. ای یاران انسانهای غریب.

  6. مگر خضر مبارک پی درآید

    ز یمن همتش کاری گشاید

    شاید که خضر خجسته پی بیاید و از مبارکی همتش، گشایشی در کارها ایجاد کند.

  7. مگر وقت وفا پروردن آمد

    که فالم لا تذرنی فردا آمد

    شاید الان زمان وفاداری فرا رسیده است که استخاره‌ کرده‌ام و آیه «لاتذرنی فردا» (پروردگارا! تنهایم نگذار) آمده است.

  8. چنینم هست یاد از پیر دانا

    فراموشم نشد هرگز همانا

    این چنین از پیر دانا به یاد دارم و هرگز آن را فراموش نکرده‌ام 

  9. که روزی رهروی در سرزمینی

    به لطفش گفت رندی ره نشینی

    که :«روزی در سرزمینی، رندی ره نشین، با لطف به رهروی گفت:

  10. که ای سالک چه در انبانه داری

    بیا دامی بنه گر دانه داری

    ای سالک (رهرو) در کوله‌بارت چه داری؟ اگر دانه‌ای داری، بیا و دامی پهن کن.

  11. جوابش داد گفتا دام دارم

    ولی سیمرغ می باید شکارم

    سالک به او جواب داد: در کوله‌بارم دام دارم، ولی تنها سیمرغ شایسته شکار شدن به دست من است.

  12. بگفتا چون به دست آری نشانش

    که از ما بی نشان است آشیانش

    رند راه‌نشین به او گفت: چگونه می‌توانی ردی از او بگیری و نشانی‌اش را پیدا کنی؟ چراکه نشانی آشیانه او بر ما آشکار نیست.»

  13. چو آن سرو روان شد کاروانی

    چو شاخ سرو می کن دیده بانی

    هنگامی که آن سرو روان همراه با کاروان شد، همانند سرو، دیده‌بان او باش.

  14. مده جام می و پای گل از دست

    ولی غافل مباش از دهر سرمست

    جام شراب و پای گل را از دست نده. ولی در عین حال، از روزگار مست (که کردارش عاقلانه و پیش‌بینی شده نیست) هم غافل نباش.

  15. لب سر چشمه ای و طرف جویی

    نم اشکی و با خود گفت و گویی

    کنار سرچشمه آبی و در لب جویباری، نم نم اشکی و زمزمه‌ای با خود

  16. نیاز من چه وزن آرد بدین ساز

    که خورشید غنی شد کیسه پرداز

    چگونه نیازمندی من به همراه خودش وزن و آهنگ می‌آورد که خورشید ثروتمند هر چه داشت را بخشید.

  17. به یاد رفتگان و دوستداران

    موافق گرد با ابر بهاران

    به یاد درگذشتگان و دوستداران، با ابر بهار همراه شو (گریه کن)

  18. چنان بیرحم زد تیغ جدایی

    که گویی خود نبوده ست آشنایی

    آنچنان بی‌رحمانه شمشیر جدایی را بین ما زد، که انگار اصلا از ابتدا هیچ آشنایی‌ای بین ما نبوده است.

  19. چو نالان آمدت آب روان پیش

    مدد بخشش از آب دیده خویش

    هنگامی که آب روان با صدای ناله مانندش به پیشت آمد، او را با آب چشم خود یاری کن

  20. نکرد آن همدم دیرین مدارا

    مسلمانان مسلمانان خدا را

    ای مسلمانان! ای مسلمانان! ترا به خدا ببینید که آن همدم قدیمی مدارا نکرد.

  21. مگر خضر مبارک پی تواند

    که این تنها بدان تنها رساند

    شاید که خضر خجسته پی بتواند که این تنها را به آن تنها برساند.

  22. تو گوهر بین و از خر مهره بگذر

    ز طرزی کآن نگردد شهره بگذر

    تو جواهر را ببین و از خرمهره (چیز بی‌ارزش) صرفنظر کن. از رشته کردن آنچه که نامدار نیست (خرمهره) صرفنظرکن.

  23. چو من ماهی کلک آرم به تحریر

    تو از نون والقلم می پرس تفسیر

    هنگامی که من ماهی قلم را به نگارش درمی‌آورم، تو تفسیر آن را از آیه «نون و القلم و ما یسطرون» بپرس.

  24. روان را با خرد درهم سرشتم

    وز آن تخمی که حاصل بود کشتم

    روان را با عقل مخلوط کردیم و با بذری که از آن حاصل شد، کشت کردیم.

  25. فرحبخشی در این ترکیب پیداست

    که نغز شعر و مغز جان اجزاست

    شادی‌بخشی در این ترکیب پیدا است که تازگی و زیبایی شعر و مغز جان اجزای آن است.

  26. بیا وز نکهت این طیب امید

    مشام جان معطر ساز جاوید

    بیا و از عطر این بوی خوش امیدواری، مشام جانت را تا ابد معطر کن

  27. که این نافه ز چین جیب حور است

    نه آن آهو که از مردم نفور است

    که این نافه، از چین یقه پری بدست آمده است، نه از آن آهویی که از مردم فراری است.

  28. رفیقان قدر یکدیگر بدانید

    چو معلوم است شرح از بر مخوانید

    ای یاران، قدر همدیگر را بدانید. هنگامی که شرح (آیه‌ها) آشکار است، (متن آیه‌ها را) از حفظ نخوانید.

  29. مقالات نصیحت گو همین است

    که سنگ انداز هجران در کمین است

    سخنان اندرزگو همین است که هجران و دوری همانند دشمنی که سنگ پرتاب می‌کند، در کمین شما نشسته است.

  • الا

    الا
    هان! بدان و آگاه باش
  • دد

    دد
    حیوان وحشی
  • مراد

    مراد
    منظور، مقصود
    خواسته، اراده شده
  • مشوش

    مشوش
    پریشان، آشفته
  • خضر

    خضر
    تالیا
    ایلیا یوهن
    پیامبری که آموزگار موسی بود. موسی بر کرده‌های او انکار آورد، خضر حمکت کارهای خود را به او نشان داد و از او جدایی جست.
    خضر راهنمای اسکندر برای یافتن آب حیات در ظلمات بود. اسکندر بقصد آب حیوان حرکت کرده در ظلمات گم شد و خضر که رای زن او در این سفر بود به آب حیات دست یافت و از آن آب بخورد و تن بشست و زندگانی جاویدان یافت.
  • پی

    پی
    پا، قدم، گام
    فاصلة میان دو کف پا هنگام راه رفتن
    بنیاد
    شان پا، ردُ پا
    تاب ، توان
    مقدار کف پا
    عقب ، پس
  • لا تذرنی فردا

    لاتذرنی فردا
    اشاره به آیه ۸۹ سوره انبیا به معنی «خدایا تنهایم نگذار»
  • پیر

    پیر
    سالخورده
    مراد، مرشد
    دانا، خردمند
  • رندی

    رند
    شخص حیله‌گر و زیرک
    بی‌قید و لاابالی
  • سالک

    سالک
    رونده
    راه رونده و مسافر
    در اصطلاح تصوف، طالب تقرب حق تعالی که عقل معاش هم داشته باشد.
  • سیمرغ

    سیمرغ
    عنقا
    سیمرغ
    نام مرغی افسانه ای که زال پدر رستم را پرورد. جایگاه این مرغ در کوه البرز است
  • سرو

    سرو
    سرو
    سرو
    درختی است همواره سبز که در سه نوع است: سرو ناز که شاخهایش متمایل است ، سرو آزاد که شاخهایش راست رسته باشد و سرو سهی که دو شاخه راست رسته دارد.
  • جام

    جام
    جام
    پیاله آبخوری، پیاله شرابخوری
    آیینه شیشه‌ای، شیشه‌های رنگی
    جام جم: جام گیتی نما، جام جهان نما. جامی که جمشید چهارمین پادشاه پیشدادی اختراع کرد و در آن اوضاع جهان را مشاهده می کرد، این جام بعدها به کیخسرو و دارا رسید. در عرفان از این جام به دل تعبیر می شود.
  • طرف

    طَرْف
    چشم، گوشه چشم
    کناره هر چیزی
  • نیاز

    نیاز
    حاجت، احتیاج
    اظهار محبت
    تجمل، تکلف، ناز
    مقصود. مطلوب، آرزو، میل، خواهش
    دوست، عزیز، محبوب
    تحفه درویشان، هدیه، پیشکش؛ هدیه و پیش کش از نقدو جنس که به مرشد یا پیری دهند.
  • تیغ

    تیغ
    شمشیر، هر چیز برنده
  • طرزی

    طرز
    شیوه، روش، راه
    رشته کردن مروارید
  • خر مهره

    خرمهره
    نوعی مهره کم‌بها و درشت به رنگِ سفید یا آبی که آن را بر گر دن خر و اسب و استر آویزند.
  • کلک

    کلک
    نی
    قلم
  • نغز

    نغز
    خوب و نیک و نیکو و خوش
    جالب
    بدیع، عجیب
    شایسته
  • نکهت

    نکهت
    بوی خوش، بوی دهان
  • طیب

    طیب
    بوی خوش
    پاک و پاکیزه
  • جیب

    جیب
    یقه، گریبان
  • حور

    حور
    زن سیاه چشم سپید اندام. زن زیبارو
  • نفور

    نفور
    رمنده ، دور شونده ، نفرت کننده

بخش نظرات و درخواست‌ها