شعرفارسی

دانمت آستین چرا پیش جمال می بری

دست به بند می دهم گر تو اسیر می بری

  1. دانمت آستین چرا پیش جمال می بری

    رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

    می‌دانم که چرا آستینت را در جلو صورتت می‌گیری. برای اینکه رسم است که پریان رویشان را از آدمیان پنهان کنند.

  2. معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر

    کبر رها نمی کند کز پس و پیش بنگری

    آنان که به تو اعتقاد دارند و آنان که تو را دوست دارند، از چپ و راست منتظرت هستند. غرورت نمی‌گذارد که عقب و جلو خودت را نگاه کنی.

  3. آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

    سیر نمی شود نظر بس که لطیف منظری

    آمدم که به تو نگاه کنم و با این کار، اندکی هم به خودم رسیده باشم. چشمم از دیدن تو سیر نمی‌شود از بس که زیبا هستی.

  4. غایت کام و دولتست آن که به خدمتت رسید

    بنده میان بندگان بسته میان به چاکری

    آن کسی که به خدمت تو رسید، به نهایت خواسته و آرزویش رسیده است. من همانند بنده‌ای از میان بندگان تو، کمر به خدمت تو بسته‌ام.

  5. روی به خاک می نهم گر تو هلاک می کنی

    دست به بند می دهم گر تو اسیر می بری

    اگر تو می‌کشی، صورتم را به زمین می‌گذارم. بند بر دستانم می‌نهم، اگر تو بخواهی اسیر ببری.

  6. هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی

    پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری

    هر کاری که انجام دهی، حق با تو است. تو فرمانروا و حاکم مطلق هستی. وقتی که تو هم دشمن هستی و هم قاضی، شکایت‌شان را پیش چه کسی مطرح کنند؟

  7. بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد

    گر نرسد عنایتی در حق بنده زان سری

    اگر عنایت و توجهی در حق بنده نشود، حتی اگر در راه رسیدن به تو با سر به دنبالت برود، به کجا می‌رسد؟(به جایی نمی‌رسد). از این رو است که سرور هستی.

  8. گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود

    می روی و مقابلی غایب و در تصوری

    به خودم گفتم که اگر تو را نبینم، مهرت را فراموش می‌کنم. می‌روی ولی در برابرم هستی. غایب هستی، ولی در تصورم حضور داری.

  9. جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان

    گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری

    عاشقان جان می‌دهند و در همان لحظه زنده می‌شوند اگر، بکشی و بعد از کشتن، از بالای سر کشته‌ات عبور کنی.

  10. سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان

    ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری

    سعدی اگر کشته شد، عیبی ندارد، بقای عمر تو و دوستان باشد. چه غمی داری اگر غلام زرخریدت را بکشی؟

  • دولتست

    دولت
    حکومت ، سلطنت ، هیئت وزیران
    سعادت ، طالع
    جاه ، مکنت
    مدد، کمک
  • ملک یمین

    ملک یمین
    به معنی کنیز و غلام چه یمین در لغت به معنی غلبه است و غلام و کنیز از غلبه ٔ اسلام می آیند... مجازاً غلام و کنیز زرخرید رانیز ملک یمین گویند.

بخش نظرات و درخواست‌ها