شعرفارسی

رباعیات ۱۱

  1. آن دوست که دیدنش بیارید چشم

    بی دیدنش از دیده نیاساید چشم

  2. ما را ز برای دیدنش باید چشم

    ور دوست نبینی به چه کار آید چشم

  3. *****

  4. آن رفته که بود دل بدو مشغولم

    وافکنده به شمشیر جفا مقتولم

  5. بازآمد و آن رونق پارینش نیست

    خط خویشتن آورد که من معزولم

  6. *****

  7. مندیش که سست عهد و بدپیمانم

    وز دوستیت فرار گیرد جانم

  8. هرچند که به خط جمال منسوخ شود

    من خط تو همچنان زنخ می خوانم

  9. *****

  10. من بنده بالای تو شمشاد تنم

    فرهاد تو شیرین دهن خوش سخنم

  11. چشمم به دهان توست و گوشم به سخن

    وز عشق لبت فهم سخن می نکنم

  12. *****

  13. هر گه که نظر بر گل رویت فکنم

    خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم

  14. ور بی تو میان ارغوان و سمنم

    بنشینم و چون بنفشه سر برنکنم

  15. *****

  16. آرام دل خویش نجویم چه کنم

    وندر طلبش به سر نپویم چه کنم

  17. گویند مرو که خون خود می ریزی

    مادام که در کمند اویم چه کنم

  18. *****

  19. گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم

    صوفی شوم و گوش به منکر نکنم

  20. دیدم که خلاف طبع موزون من است

    توبت کردم که توبه دیگر نکنم

  21. *****

  22. من با تو سکون نگیرم و خو نکنم

    بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم

  23. گویند فراموش کنش تا برود

    الحمد فراموش کنم و او نکنم

  24. *****

  25. خیزم قد و بالای چو حورش بینم

    وآن طلعت آفتاب نورش بینم

  26. گر ره ندهندم که به نزدیک شوم

    آخر نزنندم که ز دورش بینم

  27. *****

  28. می آیی و لطف و کرمت می بینم

    آسایش جان در قدمت می بینم

  29. وآن وقت که غایبی همت می بینم

    هر جا که نگه می کنمت می بینم

  30. *****

بخش نظرات و درخواست‌ها

ثبت درخواست معنی و تفسیر

چنانچه در رابطه با مفهوم یا تفسیر کلمه یا عبارتی از این شعر، نیازمند توضیح می باشید، درخواست خود را از طریق فرم زیر مطرح نمایید. همچنین اگر قادر به راهنمایی و ارائه توضیحات برای درخواست های مطرح شده هستید، می توانید پاسخ خود را با کلیک روی دکمه پاسخ ارسال فرمایید.