شعرفارسی

رباعیات ۵

  1. ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد

    رخ در رخ یار نازنین خواهی کرد

  2. از ماش بسی دعا و خدمت برسان

    گو یاد ز دوستان چنین خواهی کرد

  3. *****

  4. آن دوست که آرام دل ما باشد

    گویند که زشتست بهل تا باشد

  5. شاید که به چشم کس نه زیبا باشد

    تا یاری از آن من تنها باشد

  6. *****

  7. آن را که جمال ماه پیکر باشد

    در هرچه نگه کند منور باشد

  8. آیینه به دست هرکه ننماید نور

    از طلعت بی صفای او در باشد

  9. *****

  10. آن را که نظر به سوی هر کس باشد

    در دیده صاحبنظران خس باشد

  11. قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع

    در مذهب عشق شاهدی بس باشد

  12. *****

  13. هر سرو که در بسیط عالم باشد

    شاید که به پیش قامتت خم باشد

  14. از سرو بلند هرگز این چشم مدار

    بالای دراز را خرد کم باشد

  15. *****

  16. گر دست تو در خون روانم باشد

    مندیش که آن دم غم جانم باشد

  17. گویم چه گناه از من مسکین آمد

    کو خسته شد از من غم آنم باشد

  18. *****

  19. بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد

    دور از تو گرش دلیست پر خون باشد

  20. آن کش نفسی قرار بی روی تو نیست

    اندیش که بی تو مدتی چون باشد

  21. *****

  22. آهو بره را که شیر در پی باشد

    بیچاره چه اعتماد بر وی باشد

  23. این ملح در آب چند بتواند بود

    وین برف در آفتاب تا کی باشد

  24. *****

  25. ما را به چه روی از تو صبوری باشد

    یا طاقت دوستی و دوری باشد

  26. جایی که درخت گل سوری باشد

    جوشیدن بلبلان ضروری باشد

  27. *****

  28. مشنو که مرا از تو صبوری باشد

    یا طاقت دوستی و دوری باشد

  29. لیکن چه کنم گر نکنم صبر و شکیب

    خرسندی عاشقان ضروری باشد

  30. *****

*