شعرفارسی

بخش هفتم رباعیات: ختم به نون

بخش هفتم رباعیات: ختم به نون
ه

  1. از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن

    فردا که نیامده ست فریاد مکن

  2. برنامده و گذشته بنیاد مکن

    حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

  3. ای دیده اگر کور نئی گور ببین

    وین عالم پر فتنه و پر شور ببین

  4. شاهان و سران و سروران زیر گلند

    روهای چو مه در دهن مور بین

  5. برخیز و مخور غم جهان گذران

    بنشین و دمی به شادمانی گذران

  6. در طبع جهان اگر وفایی بودی

    نوبت بتو خود نیامدی از دگران

  7. چون حاصل آدمی در این شورستان

    جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

  8. خرم دل آنکه زین جهان زود برفت

    و آسوده کسی که خود نیامد به جهان

  9. رفتم که در این منزل بیداد بدن

    در دست نخواهد بر خنگ از باد بدن

  10. آن را باید به مرگ من شاد بدن

    کز دست اجل تواند آزاد بدن

  11. رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

    نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین

  12. نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین

    اندر دو جهان کرا بود زهره این

  13. قانع به یک استخوان چو کرکس بودن

    به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن

  14. با نان جوین خویش حقا که به است

    کالوده و پالوده هر خس بودن

  15. قومی متفکرند اندر ره دین

    قومی به گمان فتاده در راه یقین

  16. میترسم از آن که بانگ آید روزی

    کای بیخبران راه نه آنست و نه این

  17. گاویست در آسمان و نامش پروین

    یک گاو دگر نهفته در زیر زمین

  18. چشم خردت باز کن از روی یقین

    زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

  19. گر بر فلکم دست بدی چون یزدان

    برداشتمی من این فلک را ز میان

  20. از نو فلکی دگر چنان ساختمی

    کازاده بکام دل رسیدی آسان

  21. مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان

    می خواه مروق به طراز آمدگان

  22. رفتند یکان یکان فراز آمدگان

    کس می ندهد نشان ز بازآمدگان

  23. می خوردن و گرد نیکوان گردیدن

    به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن

  24. گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود

    پس روی بهشت کس نخواهد دیدن

  25. نتوان دل شاد را به غم فرسودن

    وقت خوش خود بسنگ محنت سودن

  26. کس غیب چه داند که چه خواهد بودن

    می باید و معشوق و به کام آسودن

بخش نظرات و درخواست‌ها